پارس ناز پورتال

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

طنز از نوع غضنفریش

مجموعه : مطالب طنز
طنز از نوع غضنفریش


—-به غضنفر میگن: چرا همش داری دور میدون با ماشینت میچرخی؟می گه: راهنمام گیر کرده

به غضنفر میگن از چه گلی خوشت میاد…میگه اقاقیا…میگن همینی روكه گفتی بنویس….میگه غلط كردم رز
فحش غضنفری قدیمی: 1. -از جلوی چشمام خفه شو . 2. -فکر کردی فقط خودت خری . 3. -کسی با تو زِرِ نزد . 4. -صداتو واسه من داد نزن . 5. -وقتی با من حرف میزنی دهنتو ببند .
 فحش غضنفری جدید: 1. -دستت بشکنه از زا نو . 2. -خودت گیر عجب آدم خری افتادی . 3.. -خودم دست دارم ، جوا بشو میدم
غضنفر زنشو میبره سونوگرافی بهش میگن پسر داری میگه تو رو خدا بگین اسمش چیه

غضنفر میره کنار دریا پری دریای میبینه ،میگه من عاشقتم ،با من ازدواج میکنی،پری دریای میگه من آدم نیستم،غضنفر میگه تو فکر میکنی من آدمم،

غضنفر میره جوراب فروشی و میگه : آقا من جوراب می خوام . فروشنده میگه : مردونه . غضنفر هم دستش را دراز میکنه و دست میده و میگه : مردونه
 غضنفر زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه . به نام …. ؟ غضنفر میگه . آخ آخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا میخواستم

غضنفر به اتاق رئیسش رفت و گفت: آقای رئیس من برای ازدواج دو روز مرخصی میخوام. رئیس گفت : شما که یه هفته تعطیلی داشتین چرا ازدواج نکردین؟ غضنفر گفت : آخه نمی خواستم تعطیلاتم رو خراب کنم !!!

 

 

به غضنفر می گن:برو لباس مشکی بپوش میخوایم بریم عزاداری پدرت.میگه:حس می کنم یه اتفاقی افتاده شما به من نمی گید..

—-

مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و تقاضای پول كرد وقتی پولهارا دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید: آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد: بله قربان من دیدم سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا كشت او مجددا رو به زوجی كرد كه نزدیك او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید!!

قاضی: چرا با سر زدی توی صورت دوستت؟
غضنفر: جناب قاضی! خودش می‌خواست، هر وقت من را می‌دید،
می‌گفت یک سری به ما بزن!

حیف نون تراکتور می خره، بلد نیست خاموشش کنه، می بنددش به درخت!

غضنفر دخترش بچه دار نمیشده ، هرچی دوا درمون میکنن جواب نمیده

آخرش شوهرش میدن !

تو دادگاه وكیل مدافع میگه: جناب قاضی!

مردی كه شما محاكمه اش می‌كنید

پدری مهربان، انسانی شریف و آدمی‌ با وقار است.

متهم میگه: این قرار بود از من دفاع كنه، نه از كسی دیگه.