شعر زیبای برف

شعر زیبای برف

 

شعر برف

 

برف نو! برف نو! سلام، سلام

بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید

همه آلودگی‌ست این ایام

 

……………شعر برف……………

 

شعر برف

 

نی نی توی حیاطه

چشمش به آسمونه

منتظره برف بیاد

از ابر دونه دونه

به ابر میگه :چرا کم برف های سردتر

برف می آری واسه مون

زمستونه ! لم نده

بی کار توی آسمون

برف های دیروز تو

هی چیکه چیکه آب شد

آدم برفی ای که

ساخته بودم خراب شد

برف های سردتر بریز

توی حیاط خونه

برفی که زود آب نشه

یکی دو روز بمونه

شاعر: ناصر کشاورز

 

 

شعر برف,شعر برفی,شعر برف نو,برف نو,شعر برای برف

 

……………شعر برف……………

 

شعر برف

 

برف آمده شبانه

رو پشت‌بام خانه

برف آمده رو گل‌ها

رو حوض و باغچه‌ی ما

زمین سفید هوا سرد

ببین که برف چها کرد

رو جاده‌ها نشسته

رو مسجد و گلدسته

برف قاصد بهاره

زمستان‌ها می‌باره

سلام سلام سپیدی!

دیشب ز راه رسیدی؟

شاعر:پروین دولت‌آبادی

 

……………شعر برف……………

 

شعر برف

 

یادته اون روز برفی

وسط فصل زمستون

تو پریدی پشت شیشه

من زدم از خونه بیرون

یادته اشاره کردی

آدمک برفی بسازم

واسه ساختنش رو برفا

هرچی که دارم ببازم

گوله گوله برف سرد و

روی همدیگه می چیدم

شاد و خندان بودم انگار

که به آرزوم رسیدم

 

شعر برف,شعر برفی,شعر برف نو,برف نو,شعر برای برف

 

……………شعر برف……………

 

شعر برف

 

دارد از آسمان برف

دارد از آسمان برف

می آید

اگر حرفی داشته باشد آسمان

همین است

این چیزهای آسمان حرف ندارد

باید تماما نگاه شوی

روی زاویه ها گوشه ها

هندسه ای كه آب می شود

و می پیوندد به فعالین زیر زمینی

فكر می كنم

خدا هم زیر زمین بود كه خلاق شد وقتی نوشت حرف

نوشت هاچ – دو – او

نوشت برف

در زیر زمین جاری شدن

به دریا رسیدن برفها

موج شدن بسته بسته حرفها

و حرف آسمان

به خودش برمی گردد

بغض می شود ابر می كند و رعد و برق می كشد

و گریه گریه گریه

از صمیم دل.

و گریه در صمیمی

حرف می شود

برف می شود.

 

شعر برف,شعر برفی,شعر برف نو,برف نو,شعر برای برف

 

……………شعر برف……………

 

شعر برف

 

اندوه تنهایی

پشت شیشه برف میبارد

پشت شیشه برف میبارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه اندوه میکارد

مو سپید آخر شدی ای برف

تا سرانجام چنین دیدی

در دلم باریدی … ای

افسوس

بر سر گورم نباریدی

چون نهالی سست میلرزد

روحم از سرمای تنهایی

میخزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست

خسته ام ‚ از عشق هم خسته

غنچه شوق تو هم خشکید

شعر ای شیطان افسونکار

عاقبت زین خواب درد آلود

جان من بیدار شد بیدار

بعد از او بر هر چه رو کردم

دیدم افسون سرابی بود

آنچه میگشتم به دنبالش

وای بر من نقش خواب بود

ای خدا … بر روی من بگشای

لحظه ای درهای دوزخ را

تا به کی در دل نهان سازم

حسرت گرمای دوزخ را؟

دیدم ای بس

آفتابی را

کو پیاپی در غروب افسرد

آفتاب بی غروب  من !

ای دریغا در جنوب ! افسرد

بعد از او دیگر چی میجویم؟

بعد از او دیگر چه می پایم ؟

اشک سردی تا بیافشانم

گور گرمی تا بیاسایم

پشت شیشه برف میبارد

پشت شیشه برف میبارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه

اندوه میکارد

 

 

شعر برف,شعر برفی,شعر برف نو,برف نو,شعر برای برف

 

……………شعر برف……………

 

شعر برف

 

هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساكت و خاكستری رنگ
زمین را بارشِ مثقال،مثقال
فرستد پوشش فرسنگ،فرسنگ

سرود كلبه ی بی روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولی از زوزه های باد پیداست
كه شب، مهمان توفان ست امشب

دوان بر پرده های برف ها ،باد،
روان بر بال های باد، باران؛
درون كلبه ی بی روزن شب،
شب توفانی سرد زمستان.
 




Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ
تبلیغات