پیامک رمانتیک عشق از یاد رفته (194)

پیامک رمانتیک عشق از یاد رفته (194)


آن روز ما پیروزیم که دلامون با هم یاره / بین قلب های ما پل به جای دیواره  . . .

.

.

.

من دلم میخواد خستگی را بفشارم در مشت ، غصه ها را در باد

فاتح قلعه بی روزن تردید شوم ، من دلم میخواهد بیداری هم چون رویا شیرین باشد . . .
..

.

بار دگر ما را کلک زد دم از یک اتفاق مشترک زد برای لحظه ای با تو شکفتن

هزاران بار قلبم را محک زد . . .

.

.

.

ببندم شال و میپوشم قدک را  / بنازم گردش چرخ و فلک را

بگردم آب دریا ها سراسر / بشویم هر دو دست بی نمک را . . .

.

.

.

قویی که شنا میکرد در برکه چشمانت / موجی که رها میشد در بستر چشمانت

بویی که نفس میزد در دام گریبانت / من بودم و خواهم بود همواره پریشانت . . .

.

.

.

در ماه مهر بادهای پاییزی بی مهری را با برگ درختان آغاز میکنند . . .

.

.

.

آن قدر عشق تو دارم که اگر آه کشم / ز لبم بوی کباب جگرم میآید !

.

.

.

صحبت از آسایش دل در مقام عشق نیست / در چنین هنگامه حال مرغ سرگردان خوش است

.

.

.

من یک نامه عاشقانه ام ، بازم کن / محتاج کمی نوازشم ، یارم باش

هر قدر که سکه ای سیاهم ای دوست / در قلک سیـنـ ه ات پس اندازم کن . . .

.

.

.

گمانم اشک من پایان ندارد / دل دریادلان سامان ندارد

بریز اشک صداقت بر نگاهت / که خنده بر لبانم جا ندارد . . .

.

.

.

من در این سن جوانی ز جهان سیر شدم / صورتم گر چه جوان است ز دل پیر شدم

اشتباهی که همه عمر پشیمانم کرد / اعتمادیست که بر مردم دوران کردم . . .

.

.

.

کمتر ای مونس جان بر من دیوانه بخند / که در این دشت جنون ، عاقل و دیوانه یکی است . . .

.

.

.

دل جز ره عشق تو نپوید هرگز / جان جز سخن عشق نگوید هرگز

صحرای دلم عشق تو شورستان کرد / تا مهر کسی در آن نروید هرگز . . .

.

.

.

در دیده به جای خواب ، آب است مرا / زیرا که به دیدنت شتاب است مرا . . .

.

.

.

صدایت در گوشم زمزمه میشود و نگاهت در ذهن مجسم

ولی من تو را میخواهم ، نه خیالت را  . . .

.

.

.

بهارت بی گل و بلبل نباشد / نگاهت خالی از سنبل نباشد

به گلزار محبت تا قیامت / خودت گل باش و عمرت گل نباشد . . .

.

.

.

زیر سایه امن ترین سایبان هستیم ، دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم . . .

.

.

.

روز سپری شد به امیدی که شب آید / شب آمد و دیدم به لبم تاب و تب آمد

ای یار دعا کن من بیچاره مبادا / در حسرت دیدار تو جانم به لب آید . . .

.

.

.

گویند دنیا خواهی یا دوست ؟

گویم ای بی خبران دنیا با دوست نکوست . . .

.

.

.

آشنای شهر بارون بیا من شدم پشیمون / فکر این شکسته دل باش پشت ابرا نشو پنهون

.

.

.

نا امیدانه ز دل آه غریبانه کشیدم / ما امیدی نکشیدی تا بدانی چه کشیدم  . . .

.

.

.

خدایا دیده ای بینا به من ده / دلی پر شور و بی پروا به من ده

دستم از هر چیز خالیست / دلی سرشار چون دریا به من ده . . .

.

.

.

شیرین تر از عسل هم میتوان آفرید اما به شرط آنکه من آن زنبور سرباز دل باخته باشم

و تو آن تنها گلی که نصیب من شده است . . .

.

.

.

خدا تنهاست دوتا نمیشه / دل اگه دل باشه از هم جدا نمیشه . . .






Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ
تبلیغات