پارس ناز پورتال

قاصدک 24

درباره آل کاپون اسطوره جنایت در تاریخ

درباره آل کاپون اسطوره جنایت در تاریخ

درباره آل کاپون اسطوره جنایت در تاریخ

حتما شما هم نام آل کاپون را تا به حال شنیده اید. آیا تا کنون فکر کرده اید که این فرد چه کسی است که اینقدر سر زبان ها افتاده است؟ 

 

آل کاپون تبهکار مشهور امریکایی؛ کاپون مردی بود که در تبهکاری به یک اسطوره تبدیل شد، او می خواست امپراتور جنایتکاران باشد.

 

تاریخ جهان مشحون از کسانی است که گاه مافیا می خوانندشان و گاه گانگستر؛ فرقی ندارد جان دیلینگر [جان دیلینجر] امریکایی باشی یا فرانک لوکاس گانگستر سیاه پوست امریکایی، یا حتی فرانک کاستلو ایتالیایی که مافیا می خوانندش. پابلو اسکوبار کلمبیایی قاچاقچی معروف مواد مخدر است که از او به عنوان ثروتمندترین قاچاقچی تاریخ بشر یاد می کنند. وی ثروت خالصش تا مرز سی میلیارد دلار می رسید.

 

فرزند پابلو اسکوبار نقل می کند شبی برای این که از سرمای گزنده در امان بمانیم و تا صبح دوام بیاوریم پدرم دو میلیون دلار را به جای الوار داخل شومینه ریخت. پابلو اسکوبار را چه مافیا و گانگستر بنامند و چه نه، فرقی در اصل موضوع ندارد و او نیز از سنخ همان گانگسترهاست.

 

مهدی بلیغ هم نوع وطنی آن است که خود داستان های عجیب و خواندنی بسیار دارد که در تاریخ ما به آرسن لوپن ایرانی مشهور شده است و طرح و نقشه های وی برای خلاف در نوع خود نوآورانه و بدیع بود. آن ها با اعمال و افعالشان نظم نوین جهانی را به سخره می گرفتند و برای نیل به امیالشان از هیچ چیزی رویگردان نبودند و پرواضح است که تمامی این شخصیت های بدنام از هوش و استعدادی سرشار برخوردار بودند.
درباره آل کاپون اسطوره جنایت در تاریخ

گانگسترها خیلی ساده دست به جنایت می زدند و توبره هاشان را انباشته از پول می کردند تا امپراتوری افسانه ای خود را بسازند. آل کاپون نیز از همین دست افراد است. وی را اگر نتوان بزرگ ترین گانگستر امریکا در قرن بیستم نامید، به جرئت می توان گفت یکی از بزرگ ترین و شاید معروف ترین آن ها بوده که دنیای هنر هفتم فیلم های بسیاری را براساس کاراکتر وی روی پرده های عریض سالن های نمایش به تصویر کشیده است.

 

هنوز آل کاپون در قید حیات بود و اخبار مربوط به وی تیتر اول رسانه های خبری بود که هاوارد هاکس فیلم «صورت زخمی» را در سال 1932ساخت؛ هر چند نامی از آل کاپون نبرد و شخصیت محوری داستان «آنتونی کامونته» بود اما چه کسی است که نداند که فیلم براساس شخصیت آل کاپون ساخته شد. «تسخیرناپذیران» اثر ریچارد ویلسون

 

و «کشتار روز سن ولنتاین» از دیگر آثار سینمایی است که براساس زندگی این تبهکار امریکایی به نمایش درآمده است. استقبال مردم از این دست فیلم ها علتی شد که تاکنون نیز تهیه کنندگان سینما سعی در ساخت فیلم های بیشتری براساس داستان زندگی آل کاپون داشته باشند.

 

مهاجر ایتالیایی

آلفونسو گابریل کاپون مشهور به آل کاپون اصالتی ایتالیایی و ناپلی داشت. پدر و مادر وی به ینگه دنیا مهاجرت کردند و آلفونسو در ژانویه 1899 در نیویورک به دنیا آمد. وی از آن دست پسرهای سرتق و شروری بود که در چهارده سالگی معلم خود را به باد کتک گرفت و به ناچار درس و مدرسه را رهاکرده و آواره کوچه پس کوچه های بروکلین شد و بعدها در شیکاگو به سرعت به نمادی تبدیل شد که قانون و نظم امریکا را به بازیچه گرفت و آن را زیر پا گذارد.

 

وی در سال های 1920 تا 1930 سردمدار جرایم سازمان یافته امریکا شد و بیش از هر نام دیگری بر صفحه جراید خودنمایی می کرد. نام وی در اواخر دهه بیست میلادی در لیست سیاه اداره تحقیقات فدرال امریکا قرار گرفت. پلیس فدرال سخت در پی آل کاپون بود. و صدالبته در صدد دستگیری اش می شد.

 

پلیس فدرال هرچه بیشتر می گشت کمتر می یافت چرا که آل کاپون هیچ گاه ردی از خود به جا نمی گذاشت. مثل روز برای همگان روشن بود که آل کاپون دست به اقدامات غیرقانونی بسیاری می زند اما دلیلی برای بازداشت و محاکه وی وجود نداشت.
درباره آل کاپون اسطوره جنایت در تاریخ

زمانی که پلیس فدرال از یافتن دلیلی محکمه پسند برای بازداشت آل کاپون مایوس شده بود، «فرانک ویلسون» ماموری بود که همچون بازرس ژاور از به دام انداختن ژان والژان ناامید نشد و با تلاشی مجدانه و پیگیری ستودنی آخرالامر حکم بازداشت گانگستر شیکاگویی را براساس قوانین جدید سال 1927 به جرم فرار مالیاتی گرفت.

 

آل کاپون که حاضر نبود به راحتی خود را در اختیار قانون بگذارد از شیکاگو به فلوریدا گریخت اما فرانک ویلسون از تعقیب او دست برنداشت و بالاخره توانست او را بازداشت کند و پس از محاکمه وی را به یازده سال حبس محکوم کردند. البته در دادگاه او صحبتی از جرم هایی نظیر قتل و آدمشکی، آدم ربایی و سرقت سازمان یافته نشد

 

و او این همه را از تلاش های وکلای خبره و زبردستش داشت، چرا که اگر قرار بود به تمامی اتهام های ریز و درشت او رسیدگی شود، قطعا کم ترین حکم او حبس ابد بود نه این که تنها به یازده سال حبس محکوم شود.

 

زمانی که آل کاپون تصمیم گرفت از شیکاگو بگریزد در پی یافتن مکان مناسبی می گشت و آن جا بود که دریافت وجهه اش تا چه میزان بین مردم منفور است و مردم ایالات متحده از وی و گروهش تنفر دارند. او برای ترمیم چهره منفور اجتماعی خود تصمیم به فعالیت های عالم المنفعه گرفت تا همچون عیاران به فقرا و مستمندان کمک کند.

 

آل کاپون که به ظاهر متنبه شده بود، یا این که آن نیز نقشه ای حساب شده بود برای ترمیم چهره اجتماعی و فرار از دست قانون، در امور خیریه فعالیت چشمگیری داشت و در محلات فقیرنشین رستوران های رایگان ساخت و گرسنگان را طعام می داد. دوربین ها عکس صف های طویل از فقرا را در کنار رستوران های او ثبت و ضبط کرده اند. وی حتی کلوپ شبانه خود را به رایگان در اختیار هنرمندانی چون «چارلی پارکر» و «بینگ کرازبی» قرار می داد.

 

دار و دسته پنج نقطه

آل کاپون هنگامی که به مدرسه می رفت گاهی مرتکب جرم و بزهکاری می شد و پس از اخراج از مدرسه جذب دار و دسته خلافکار «پنج نقطه» شد که متعلق به فرانکی یل بود. فرانکی یل او را متصدی بار مهمان خانه اش کرد. آن ها در پوشش مهمان خانه دست به اقدامات خلاف قانون می زدند. آل کاپون که همانند همه گانگسترها سری نترس داشت

 

در هجده سالگی با فردی به نام «فرانک گالوچیو» درگیر شد و طی این کشمکش شدید گونه چپ آل کاپون زخمی عمیق برداشت که تا آخر عمر مهمان صورتش بود و همین زخم لقب صورت زخمی را برای وی در پی داشت.
درباره آل کاپون اسطوره جنایت در تاریخ

هاوارد هاکس نیز فیلم «صورت زخمی» را با کنایه از همین لقب ساخت. آل کاپون هم خیلی نباید از این زخم ناراضی بوده باشد چرا که این زخم به وی هویتی خوفناک بخشیده بود و با رویه ای که او در پیش گرفته بود همخوانی کامل داشت و به خنده های گاه و بی گاه آل کاپون نیز حالت رعب آوری داده بود.

 

آل کاپون در دوره ای که در گروه فرانکی یل حضور داشت مرتکب دو فقره قتل شد و یل برای این که آب ها از آسیاب بیفتد و شر آل کاپون دامنگیرش نشود وی را به ناچار شیکاگو فرستاد. ورود به شیکاگو و آشنایی با یک تبهکار حرفه ای به نام «جانی توروی»- که رییس اسبق یل بود- سرآغازی شد بر زندگی جنایت بار آل کاپون که بیش از دو دهه جرم و قاچاق را به دنبال داشت. آل کاپون خانه کوچکی در حومه شیکاگو گرفت و به بناند جانی توریو ورود پیداکرد.

 

توریو که تبحر شگرفی در شناسایی آدم های پیرامون خودش داشت به سرعت متوجه استعداد وافر آل کاپون در خلاف شد. از این رو همه کارهای خلاف را همچون قمار، قاچاق مشروبات الکلی و… به وی واگذار کرد. آل کاپون هم قدر این موقعیت را دانست و فراتر از انتظار توریو ظاهر شد و حتی عاملی شد تا توریو به عنوان شهردار «سیسرو» انتخاب شود و بدین ترتیب دینش را به توریو ادا کرد.

 

وی هنگام رای گیری به زور و تهدید مردم را وادار می کرد به توریو رای بدهند و جماعت هم از ترس جانشان به ناچار به رییس تبهکاران رای دادند و بدین ترتیب دینش را به توریو ادا کرد. وی هنگام رای گیری به زور و تهدید مردم را وادار می کرد به توریو رای بدهند و جماعت هم از ترس جانشان به ناچار به رییس تبهکاران رای دادند

 

و بدین ترتیب جانی توریو آقای شهردار شد؛ ولی در اقدامی بحث برانگیز و غیرمترقبه بعد از یک هفته ای که در ساختمان شهرداری اقامت گزیده بود اعلام کرد آل کاپون را از شهر اخراج خواهدکرد.

 

آل کاپون که سابقا در ایام مدرسه نشان داده بود ابایی از زد و خورد ندارد و معلم خود را تنبیه کرده بود در یک جلسه خصوصی جانی توریو را مستحق تنبیه یافت و وی را مورد ضرب و جرح قرار داد. با وجود آن که توریو تصمیم داشت آل کاپون را از شهر اخراج کند ولی تقدیر سرنوشت دیگری را برای آن دو رقم زد. گروه های مافیایی رقیب، شهردار شدن توریو را برنتافتند و اقدام به ترور وی کردند. هر چند ترور ناموفق بود اما پس از آن، ایام به کام آل کاپون رقم خورد.

 

جان توریو که از ترور جان سالم به در برده بود و دیگر روی آل کاپون نیز نمی توانست حساب کند تصمیم گرفت برای همیشه شیکاگو را ترک کند. با خروج توریو دیگر لزومی به ترک شیکاگو از سوی آل کاپون نبود و همچنین او تنها کسی بود که می توانست جایگزین توریو شود و اختیار دار و دسته تبهکاران را در دست بگیرد و در قامت پدرخوانده سندیکای جنایتکاران شیکاگو ظاهر شود.

 

قانون شمشادها

آل کاپون که از هوش ذاتی سرشاری برخوردار بود به سرعت توانست امپراتوری خود را گسترش دهد و نه در شیکاگو که در سراسر ایالات متحده کمتر گروهی توانایی مقابله با او را داشت. در آن ایام که خرید و فروش مشروبات الکلی ممنوع بود، آل کاپون توانست به سرعت قاچاق مشروبات الکلی را در اختیار بگیرد و به راحتی الکل های خود را جا به جا کرد و از این راه سود سرشاری برد.

 

آل کاپون سیستم جاسوسی درا و دسته اش را شکل داد و جیره خوارانی در قسمت های مختلف اجیر کرده بود و گروهی از مقامات محلی ذی نفوذ را هم خریده بود و بدین وسیله توطئه هایی را که علیه اش در حال شکل گیری بود، سریع رصد می کرد و قبل از این که مخالفانش بتوانند اقدامی اساسی علیه او به کار ببندند آن ها را از میان بر می داشت و به هیچ کسی اجازه نمی داد سری در میان سرها دربیاورد.
درباره آل کاپون اسطوره جنایت در تاریخ

درواقع آل کاپون به قانون شمشادها معتقد بود؛ اگر شمشادی یک مقدار از بقیه شمشادها بلندتر شود آن را کوتاه می کنند و او نیز چنین می کرد. درواقع در امپراتوری او هیچ کس اجازه نداشت از یک حدی فراتر برود. و صد البته در برابر رقبایش با سختگیری بیشتر و شدیدتری برخورد می کرد.

 

یکی از معروف ترین عملیات هایی که توسط کاپون و گروهش انجام شد قتل عام رو ولنتاین- 14 فوریه- سال 1929 بود. چهارنفر از اعضای گروه آل کاپون وارد یک گاراژ در خیابان کلارک شدند. ساختمان گاراژ درواقع مقر فعالیت قاچاق مشروبات الکلی گروه رقیب آل کاپون بود. دو نفر از افراد کاپون لباس پلیس به تن داشتند

 

و همین امر باعث شد افراد گروه رقیب که هفت نفر بودند با تصور حمله پلیس، اسلحه خود را به زمین بنهند و پشت به دیوار بایستند، افراد کاپون با دو تفنگ و دو مسلسل بیش از 150 گلوله به آنان شلیک کردند.شش نفر آنان به قتل رسیدند و نفر هفتم به طرز معجزه آسایی ار مهلکه گریخت. به نظر برای کشتن شش نفر، شش گلوله کفایت می کند

 

اما این که بیش از 150 گلوله را در بدن شش نفر شلیک کنند روشی بوده که آل کاپون در پیش گرفته بود تا رعب و وحشت را در دل رقبایش بنشاند. امری که ظاهرا آل کاپون در انجامش به طور کامل موفق شد و نام وی کفایت می کرد که وحشت وجود رقبایش را در بر بگیرد.

 

نگرانی رییس جمهور امریکا

عملکرد و تاثیرگذاری آل کاپون در نظام اقتصادی و اجتماعی ایالات متحده تا بدان جا پیش رفت که وضعیت وی دغدغه فکری دولتمردان امریکایی شد. آن ها به دنبال راهکاری می گشتند تا داستان آل کاپون را که برای آنان تبدیل به مسئله بغرنجی در سطح ملی شده بود، با کمترین هزینه به پایان برساند.

 

«هربرت هوور» رییس جمهور جمهوری خواه ایالات متحده در بدو انتخابش به عنوان رییس جمهور هنگامی که به سوالات خبرنگاران رسانه های جمعی پاسخ می داد جسمش در میان خبرنگاران و فکرش جای دیگری بود.خبرنگار زیکی متوجه حال او شده و از وی پرسیده بود: «جناب پرزیدنت به چه می اندیشی؟» رییس جمهور در پاسخ گفته بود: «آل کاپون.»

 

آل کاپون چونان تافته ای جدابافته می نمود که در ینگه دنیا آزاد است تا هر آنچه می خواهد بکند و مانع و رادعی در برابر خود نمی شناخت که اگر می شناخت به طرفه العینی آن را از میان بر می داشت. او که در بدو ورود به شیکاگو در خانه محقری در حومه شیکاگو ساکن شده بود در ادامه به ثروتی هنگفت دست یافت

 

که تنها ویلای وی در فلوریدا ده هزار مترمربع مساحت داشت و به قیمت چهل هزار دلار خریداری کرده بود و امروز حدود هشت و نیم میلیون دلار قیمت گذاری شده است.در زمان اقامت آل کاپون در این ویلا- که به دژی مستحکم می ماند و دارای چندین در سیمانی چند لایه است- با حضور ده ها بادیگارد مسلح از او محافظت می کردند تا کسی نتواند سوء قصدی به جان گانگستر شیکاگویی کند تا کاپون با آرامش خیال و سرمست از قدرت ساعات خوشی را در آن جا سپری کند.

 

آل کاپون پس از محاکمه در دادگاه که می توان آن را یکی از مهم ترین و جنجالی ترین محاکمات تاریخ ایالات متحده دانست و همزمان خبرنگاران بسیاری ابرای پوشش خبری آن در محل دادگاه حاضرمی شدند، برای گذراندن حبس یازده ساله اش به زندان شهر آتلانتا در ایالت جرجیا منتقل شد.
درباره آل کاپون اسطوره جنایت در تاریخ

وی از داخل زندان نیز به فعالیت های غیرقانونی اش ادامه می داد و به عبارت روشن تر با بیرون از زندان به راحتی می توانست ارتباط برقرار سازد. انگار دیوارهایی که بین کاپون و دنیای بیرون حائل شده بودند به هیچ روی قادر نبودند مانع اعمال خلاف قانون وی شوند. مضاف بر آن احتمال فرار وی از زندان اصلا گزینه غریبی نبود

 

و به سهولت به ذهن «آلکاتراز» کردند. کمااینکه دار و دسته وی بناداشتند هنگام انتقال آل کاپون به زندان آلکاتراز به موزه تبدیل شده است و عکس آل کاپون به عنوان یکی از مشهورترین زندانیان به نمایش گذاشته شده است.در زندان آلکاتراز وی تحت مراقبت شدید بود و به مرور تبهکار بزرگ امریکایی در زندان به افسردگی شدید مبتلا شد،

 

طوری که مدت زمان های مدید از سلول انفرادی خود بیرون نمی آمد و پس از چندی به بیماری سفلیس نیز مبتلا شد. وخامت اوضاع روحی و جسمی آل کاپون به حدی بود که چند ماه آخر را در بیمارستان بستری بود و در آخر پس از گذراندن هشت سال از مدت محکومیتش وی را از زندان آزاد ساختند. معاینات پزشکان گواهی می دادکه وی دچار آسیب های مغزی شده و درک و توانایی ذهنی اش مانندیک کودک دوازده ساله شده است.

 

آل کاپون پس از خروج از زندان به شیکاگو بازگشت و مدتی بعد با ایست قلبی و در سال 1947 در حالی که 47 سال بیشتر نداشت از دنیا رفت. وی را ابتدا در قبرستان «مونت اولیوت» شیکاگو در کنار پدر و برادرش به خاک سپردند. در ماه مارس 1950 بقایای هر سه عضو این خانواده به قبرستان «مونت کارمل» انتقال داده شد.