پارس ناز پورتال

قاصدک 24

درباره شغل و حرفه پیامبر اسلام در زندگی

مجموعه : مذهبی
درباره شغل و حرفه پیامبر اسلام در زندگی

درباره شغل و حرفه پیامبر اسلام در زندگی 

درمورد شغل و حرفه پیامبر که در زندگی به آن مشغولیت داشته هست کمتر کسی بحث کرده هست و در این مقاله به آن خواهیم پرداخت. پیامبر خدا همواره همگان را به داشتن شغل و کسب حلال تشویق مى ‏نمود و این مسئله را با عبارات مختلف این‌گونه مورد تاکید قرار می داد: «کُلُوا مِن کَدِّ اَیدیکُم: از دست رنج خود بخورید»

 

شغل پیامبراکرم «ص» چه بود؟
بر زمینه مستندات تاریخی، روش ها و منابع کسب درآمد پیامبر در مدینه عبارت بودند از:
1. کشاورزی
2. غنایم جنگی
3. هدایای مردمی

 

در اینکه حضرت محمد«ص» شغلى داشته اند و با آن زندگى خود را تأمین مى‏ کردند، تردید نیست. پیامبر خدا همواره همگان را به داشتن شغل و کسب حلال تشویق مى ‏نمود و این مسئله را با عبارات مختلف این‌گونه مورد تاکید قرار می داد: «کُلُوا مِن کَدِّ اَیدیکُم: از دست رنج خود بخورید»[1]

 

یا در روایتی دیگر: «اَزْکَى الأعمالِ کَسبُ الْمَرءِ بِيَدِهِ: پاکیزه‏ ترین کارها، کاری هست که شخص با دستِ خود انجام میدهد.[2]

 

ایشان کار کردن را سنت پیامبران[3] و اوصیاى می‌دانست.[4]

 

در روایت آمده هست که پیامبر اسلام شخصاً کار مى‏ کرد. ایشان پس از هجرت به مدینه به کار کشاورزى و باغبانى مشغول شدند. در توضیح اکثر و بیان چگونگی آن باید گفت:

 

1- کشاورزی
پس از آن که حضرت از مکه به مدینه هجرت کردند، مردم مدینه زمین‏ هایى را اختیار رسول خدا «ص» قرار دادند و حضرت در آن زمین‏ ها کشاورزى و باغبانى مى ‏کردند. در این باره روایاتى در دست هست که کیفیت و چگونگی کار آن حضرت در مزارع و باغ‌ها را تشریح می نماید. بعنوان مثال حدیث دوم، چهارم و پنجم از باب 9 جلد 12 وسایل‏ الشیعه،

 

صفحه 22 و کتاب التجارة، ابواب مقدمات و نیز حدیث 1 و 2، باب 10. در همین باب 10، در حدیث سوم آمده هست: «ما فى الاعمال شى‏ءٌ اَحبُّ الى ‏اللّه‏ من الزراعة و ما بَعَثَ‏ اللّه‏ُ نبیّاً الاّ زرّاعاً الاّ ادریس فانّه کان خیّاطاً» چیزى براى خدا محبوب‏تر از کشاورزى نیست و خداوند جز ادریس که خیاط بود، همه ي پیامبران را کشاورز مبعوث ساخته هست.[5]

 

این حدیث تصریح به این نکته دارد که همه ي پیامبران کشاورزى کرده و از حاصل دسترنج خویش امرار معاش میکردند. تذکر این نکته ضروری هست: پیامبر با اینکه کار مى‏ کردند و درآمد به دست مى‏ آوردند، خودشان از این درآمدها بسیار کم بهره گیری کرده و غالب آن را در راه خدا مصرف مى‏ نمود.

 

2. غنایم جنگی
پس از آن که مسلمانان در دفاع از اسلام، با دشمنان درگیر شدند، ثروت‏هاى زیادى به دست مسلمانان افتاد. این ثروت‏ها دو قسم بودند

 

الف: برخى از آن‏ها بدون اینکه جنگى صورت بگیرد، در اختیار مسلمانان قرار مى‏گرفت. این‏گونه ثروت‏ها «بدون درگیرى» حقّ خاصّ پیامبر بود و در اختیار آن حضرت قرار مى‏گرفت، مثل: فدک، سرزمین‏هاى بنى‏ نضیر و دو قلعه از قلعه ‏هاى خیبر به نام وطیح و سلالم. لازم به ذکر هست: پیامبر خدا و کارگزاران آن حضرت در این باغ‏ها و زمین‏ها

 

به کشاورزى مى ‏پرداختند و با درآمد آن‏ها، زندگى خود و خاندانشان را اداره مى‏ کردند و با بقیه‏ درآمد، براى مسلمانان تدارکات جنگى تهیه مى‏ کردند

 

ب: خمس غنایم جنگی. خُمس غنایم و همین طور سرزمین‏هایى که با لشکرکشى فتح مى‏شد، متعلق به شخص پیامبر بود.

 

3. هدایای مردمی
اضافه بر زمین‏ها و قلعه‏ هاي فوق، یکى از عالمان یهودى به نام مُخَیریق هفت باغ خود را به پیامبر بخشید.[6] این واقعه مربوط به همان سالهای ابتدایی ورود پیامبر به مدینه می‌شد. منابع تاریخ نگاری زمان این ماجرا را در آستانه «جنگ احد»‌ دانسته و در ادامه نوشته‌اند: مخیریق یهودی به جنگ احد رفت

 

و در دفاع از اسلام و پیامبر به شهادت رسید. این هفت باغ که بعنوان «عوالى» مشهور بودند در اختیار پیامبر قرار گرفت و آن حضرت در این باغ‏ها هم کار مى‏ کردند.[7]

 

پی نوشت:————————–
[1] . مجلسی، بحار الانوار، «بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق» ج 63، ص 314.

 

[2] . محمدی ری شهری، میزان الحکمة، «دار الحدیث، چ اول، 1416ق» ج 3، ص 2699.

 

[3] . حر عاملی، وسائل‏ الشیعه، «تحقیق و تعلیق: محمد رازی و حسن شعرانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، » ج 12، ص 22، باب 9، ح 1.

 

[4] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 12، ص 22، باب 9، ح 6

 

[5] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 12، ص 25.

 

[6] . نام این باغها عبارت بود از: المیثب، الصائفة، الدّلال، حسنى، برقة، الأعواف و مشربة أم إبراهیم‏ «ابن حجر عسقلانى، الإصابة فى تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415ق» ج6، ص46.

 

[7] . ابن هشام، السیرة النبویة، «تحقیق مصطفى السقا و ابراهیم الأبیارى و عبد الحفیظ شلبى، بیروت، دار المعرفة، بى تا» ج1، ص518.