حامد بهداد یکی از چهره های متفاوت سینمای معاصر ایران است؛ بازیگری پرانرژی و تأثیرگذار که با چهره ای خاص، صدایی پرحس و نگاهی نافذ هیجان را به هر نقشش تزریق می کند. او قدرت عجیبی در نمایش تناقض های درونی شخصیت ها دارد؛ نقشی را بازی می کند و تا مدت ها در ذهن تماشاگر باقی می ماند.
باید گفت ترکیب ریشه خراسانی، آموزش دانشگاهی در رشته تئاتر و ورود غیرمنتظره اش از دنیای تبلیغات به سینما باعث شده سبک بازی او چیز تازه ای برای مخاطب ایرانی باشد. نخستین گام او در سینما با فیلم «آخر بازی» رقم خورد؛ اثری که رامبد جوان معرفش بود و همین نقش شروع شهرت و درخشش او در دنیای بازیگری شد. بعد از آن مسیر رشد و تنوع نقش هایش ثابت کرد که اعتماد کارگردانان به او تصمیمی درست بوده است.

حامد بهداد با نام کامل حامد تفنگساز صابری بهداد در ۲۶ آبان ۱۳۵۲ در مشهد متولد شد. سال های کودکی اش در محله جیحون تهران گذشت. بعد از شروع جنگ، خانواده اش به نیشابور مهاجرت کردند و دوره راهنمایی اش را همان جا گذراند. سپس برای دبیرستان به مشهد برگشت و در نهایت در دانشگاه تهران ماندگار شد.
حامد بهداد از همان نوجوانی روحی فعال و پرشور داشت. همچنین علاقه اش به بوکس باعث شد در دوران دبیرستان به صورت حرفه ای تمرین کند و حتی برای تیم نوجوانان خراسان مدال ورزشی بگیرد. این تجربه ورزشی و نظم و تمرکز ناشی از آن بعدها بر نحوه بازیگری اش تأثیر گذاشت. به طوریکه خودش بارها گفته که بوکس، مهارت کنترل خشم و انرژی را به او یاد داده است.

ورود حامد بهداد به دنیای سینما با فیلم «آخر بازی» آغاز شد؛ فیلمی که بازی او در نقش پویا چنان قدرتمند بود که نگاه بسیاری از منتقدان را به خود جلب کرد. جالب تر آنکه او برای همین نقش، نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره فیلم فجر شد. کمی بعد با فیلم «روز سوم» دوباره به جشنواره دعوت شد و نشان داد که استعدادش تنها اتفاقی نیست.
سپس در فیلم «کسی از گربه های ایرانی خبر نداره» نقش آفرینی کرد و با همین فیلم به جشنواره بین المللی کن راه یافت؛ اتفاقی که او را در سطح جهانی شناساند. با فیلم «جرم» به کارگردانی مسعود کیمیایی درخشید و برای نخستین بار موفق به کسب سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. مسیر هنری او پس از آن سراسر رشد، تجربه و جسارت بود؛ از درام های سنگین تا نقش های اجتماعی و عاشقانه.

حامد بهداد فقط بازیگر نیست؛ در واقع می توان گفت او هنرمندی چندبعدی می باشد که در زمینه های مختلف از جمله عکاسی، گویندگی، خوانندگی و ساخت مستند فعالیت کرده و نگاه هنری اش را در قالب های گوناگون تجربه کرده است.
با گروه موسیقی دارکوب به عنوان خواننده مهمان همکاری داشت و در چند آلبوم و کنسرت گروه حضور پیدا کرد. افزون بر آن چند تک آهنگ مستقل در فیلم ها و سریال های مختلف اجرا کرده که حس صمیمی صدایش با تصاویر هماهنگی بی نظیری دارد.
همانطور که گفته شد در زمینه گویندگی و دوبله نیز فعال می باشد. از آثارش در این زمینه می توان به برنامه های چند بار به شب دلباخته ای، ساکت درباره آرشاک روناسیان، روزی روزگاری سینما، نورالدین پسر ایران و انیمیشن معروف آخرین داستان اشاره کرد.
همچنین در فیلم کوتاه «فصل خاک» مجری طرح بود و در سال ۱۳۸۷ نمایشگاه عکاسی با موضوع کادر و اتفاق در سینما برگزار کرد که توجه بسیاری از علاقه مندان هنر را جلب نمود.
به جرات می توان گفت حامد بهداد کارنامه هنری پربار دارد و در آثار متفاوتی از ژانر اجتماعی تا عاشقانه و پلیسی نقش آفرینی کرده است. از جمله فیلم های معروفش می توان به گیجگاه، قصر شیرین، مارموز، هفت ماهگی، خانه دختر، آرایش غلیظ، نارنجی پوش، پرتقال خونی، دایره زنگی و روز سوم اشاره کرد.در ادامه می خواهیم نگاهی دقیق تر به برخی از مهم ترین نقش های حامد بهداد بپردازیم.

مضمون فیلم سینمایی آخر بازی درباره شور، سرکشی و اشتباهات جوانی می باشد. پویا با بازی حامد بهداد، دانشجوی معماری می باشد که درگیر بحران روحی و ناامیدی شده است. اما توبیخ دانشگاهی و تهدید به اخراج شرایطش را سخت تر می کند. اما عشق و حمایت نغمه، نامزد شاد و پرانرژی او تلاش تازه ای در دلش زنده می کند.
حادثه ای ناگهانی میان دوستانش زندگی اش را دگرگون می سازد. حامد بهداد در این نقش، اضطراب جوانان سرخورده را با ظرافتی خاص نمایش می دهد؛ هنرنمایی که نقطۀ عطف آغاز کار حرفه ای اش بود.

فیلم سینمایی بوتیک یک اثر ساده اما تلخ از واقعیت جوانان طبقه متوسط می باشد. در این فیلم آتی دختری پرشور برای خرید به بوتیکی می رود و جوانی به نام جهانگیر (با بازی محمدرضا گلزار) از او خوشش می آید. مهرداد دوست جهانگیر که حامد بهداد نقشش را ایفا کرده مردی صمیمی، پرتعهد و در عین حال گرفتار مشکلات مالی است.او نماد نسل جوانی است که میان شور زندگی و فقر گرفتار مانده اند. حضور بهداد در بوتیک چهره ای واقعی از انسان های معمولی شهر را نشان می دهد.

فیلم سینمایی کافه ستاره در سه داستان مختلف، زندگی زنان و مردان محله ای قدیمی را به تصویر می کشد. در بخش پایانی فیلم، خسرو با بازی بهداد جوانی است فقیر و بی کار که تنها راه پیش رویش فرصت های کوتاه و موقت زندگی است.
زنی میان سال به نام ملوک به او دل می بازد و وعده آسایش مالی می دهد. این رابطه پیچیده میان فقر و عشق، مرزهای اخلاقی را در ذهن مخاطب به چالش می کشد. بازی بهداد پر از حس سردرگمی و هم دلی است که مخاطب را تا پایان فیلم درگیر خود می کند.

فیلم سینمایی تسویه حساب روایت انتقام زنان علیه مردان ظالم جامعه می باشد. چهار زن زندانی تصمیم می گیرند پس از آزادی حق پایمال شده شان را بازپس بگیرند. حامد بهداد در نقش مردی ظاهر می شود که یک روز مانده به ازدواجش وارد نقشه آن زنان می شود و اسیر هوس و ترس است. باج دادن، پشیمانی و اضطراب در بازی او چنان واقعی است که بیننده را میان نفرت و ترحم نسبت به شخصیتش سرگردان می کند. حضور کوتاهش در فیلم از جنس شوک و تأثیر است.
فیلم سینمایی کسی از گربه های ایرانی خبر نداره فیلمی درباره موسیقی زیرزمینی و شور جوانان برای آزادی بیان می باشد. در این اثر بهزاد با بازی بهداد، شخصیتی پرانرژی و سرکش می باشد که برای ساخت گروه موسیقی زیرزمینی از هیچ خطری نمی ترسد.
او پاسپورت جعلی تهیه می کند و می خواهد گروه را پیش از رفتن از ایران در کنسرتی مخفی معرفی کند. این نقش از جسورترین بازی های حامد بهداد است؛ پر از حرکت، زندگی و احساس رهایی، که مخاطب را به دنیای پرشور موسیقی زیرزمینی نزدیک می کند.
فیلم سینمایی نیمه شب اتفاق افتاد یک ژانر عاشقانه با محور انسانی و اجتماعی می باشد. در این فیلم حسین با بازی حامد بهداد مردی ساده دل که در مراسم های شادی و عزا خوانندگی می کند عاشق زنی بیوه به نام زیبا می شود.
اما تفاوت سنی، نگاه جامعه و گذشته تاریک زن مانع ازدواج آن هاست. به جرات می توان گفت در این فیلم سینمایی بازی عاطفی و درونی بهداد در نقش حسین، لایه های ظریف عشق و اندوه را آشکار می کند. لحظه مرگ ناگهانی شخصیت اصلی در پایان فیلم، قلب مخاطب را می فشارد و اجرای او یکی از ماندگارترین سکانس های عاشقانه سینمای ایران است.

در این فیلم اجتماعی قاسم مأمور شهرداری است که به جای اجرای قانون، از دست فروش ها باج می گیرد تا بساطشان را جمع نکند. زندگی شخصی نابسامان، همسر ناراضی و حرص پنهانش ریشه هایی از فساد درون مردم را نشان می دهد.
حامد بهداد در نقش قاسم، تضاد میان قدرت و ضعف انسان را با ظرافتی بی رحمانه به تصویر کشیده است. از خشمش در خیابان تا اشک هایش در خانه، همه بازتاب خستگی روح جامعه ای است که از عدالت دور مانده است.

در این اثر بهداد در نقش علی ظاهر می شود؛ پسر بزرگ خانواده ای متلاشی که از پدری معتاد و بی مسئولیت خسته شده است. پدر در قید لذت و شراب زندگی می کند. در حالی که دو پسرش میان خشم و وابستگی گرفتارند. علی تلاش می کند خانواده را نجات دهد.
اما سرانجام حضور زنی جدید در خانه باعث انفجار تعارض های پنهان می شود. اجرای درونی و پرکشش حامد بهداد در این فیلم، حس بن بست نسل میان سال را صادقانه و دردناک نمایش می دهد.
علاوه بر سینما، حامد بهداد در سریال های تلویزیونی و شبکه خانگی نیز درخشان عمل کرده و بازی هایش در مجموعه هایی چون سرگیجه، می خواهم زنده بمانم، دل، دندون طلا، کیمیا و یک مشت پر عقاب تماشایی بوده اند. به جرات می توان گفت حامد بهداد در این آثار، توانسته چهره ای جدی و متفاوت از خود در قالب شخصیت های پیچیده و چندلایه بسازد.

یک مشت پر عقاب سریالی تاریخی و پرحادثه درباره روزهای انقلاب ایران می باشد که در آن حامد بهداد نقش امیرحسین دانشور، سربازی که خبر مرگ خواهرش او را به تهران برمی گرداند را برعهده دارد. او در جست وجوی حقیقت مرگ خواهرش وارد ماجرایی پررمز و راز می شود که در نهایت به پرونده هایی سیاسی و قتل مشکوک منتهی می شود.

سریال می خواهم زنده بماند داستانی عاشقانه و پرکشش در دهه شصت می باشد که حامد بهداد نقش امیر شایگان را بازی کرده است. مردی خشک، مرموز و پرابهام که عاشق زنی به نام هما می شود و برای نجات پدر او، شرط ازدواج را مطرح می کند.
شایگان ترکیبی از عشق، جاه طلبی و جنون است، و بازی چندلایه حامد بهداد این شخصیت را به یکی از نمادهای جذاب سریال های فارسی تبدیل کرد. هر صحنه حضور او بار احساسی و دراماتیک ویژه ای دارد.

سریالی درام و معمایی از بهرنگ توفیقی که درباره خیانت، سوءظن و رازهای پنهان میان دوستان قدیمی است. نقش پیمان با بازی حامد بهداد از نقطه اوج سریال محسوب می شود. او مردی است که به اشتباه متهم به قتل دوستش شده و در تلاش برای اثبات بی گناهی، با دروغ هایی روبه رو می شود که گذشته اش را دگرگون می کند.