پارس ناز پورتال

از جومونگ و فرزندانش چه می دانید؟ + عکس

مجموعه : اخبار سینما
از جومونگ و فرزندانش چه می دانید؟ + عکس

از جومونگ و فرزندانش چه می دانید؟ 

از جومونگ و فرزندانش چه می دانید؟ جومونگ بنیانگذار امپراطوری گوگوریو در سی و هفت سال قبل از میلاد مسیح بود. مردم گوگوریو در آن زمان او را همانند یک خدا پرستش می کردند و بسیار دوست داشتند. واژه جومونگ در بویو به معنی کمان دار و چیره دست بود. بعد ها به عنوان توصیف و لقبی برای زمان پادشاهی جومونگ به کار برده شد.

 

زیر او کمان داری بسیار بزرگ بود که تیرش به خطا نمی رفت. در نوشته های چینی مطالب گوناگونی در مورد او نوشته شده است. او در پنجاه و هشت سال قبل از میلاد به دنیا آمد. محل به دنیا آمدن جومونگ بویو شمالی بود. آرامگاه او اکنون در کره شمالی قرار دارد. جومونگ در طول زندگی اش دو بار ازدواج کرد که نام همسران او یه سویا و سوسانو بودند.

 

او تنها یک بار صاحب فرزند شد. فرزند او یک پسر به نام یوری بود که مادرش همسر اول جومونگ یعنی یه سویا بود. پدر جومونگ هموسو و نام دارد و مادرش بانو یوها می باشد. در نهایت جومونگ در نوزده سال قبل از میلاد درگذشت. او کلاً سی و نه سال زندگی کرد. اما در این سی و نه سال توانست کار های بسیار بزرگی را انجام دهد.

 

بیوگرافی جومونگ واقعی

امپراطور گوموا پسر امپراتور بویو بود. او به همراه یکی از دوستان بسیار نزدیک اش به نام هموسو بر علیه کشور هان می جنگیدند و از دشمنان سرسخت این کشور بودند. هموسو با یک دختر به نام یوها ازدواج کرد. اما بعد از آن زمانی که یوها حامله بود دستگیر و زندانی شد.

از جومونگ و فرزندانش چه می دانید

در این زمان یوها و شاهزاده گوموا فکر می کردند که هموسو کشته شده است. شاهزاده گوموا خود دارای همسر و دو فرزند پسر بود. در این زمان که حماسه کشته شد او بانو یوها را به عنوان همسر خود به قصر برد و گفت پدر فرزند یوها است. بعد از مدتی جومونگ در قصر بویو به دنیا آمد و شاهزاده ی سوم قصر شد. جومونگ دارای دو برادر ناتنی به نام های تسو و یونگ پو بود.

 

بیشتر بخوانید: جومونگ بازیگر مشهور کره ای در کنار همسر و فرزندانش

 

زندگی جومونگ در قصر بویو

جومونگ به عنوان پسر کوچک امپراطور بویو شناخته می شد. در این زمان او نا خلف ترین پسر امپراطور گوموا بود که موجب دردسرهای بسیاری برای پدر و مادرش شده بود. در یکی از کوههای بویو کمانی به نام کمان دامول وجود داشت که نماد چوسان قدیم بود. معمولاً در بویو افرادی که قرار بود به پادشاهی برسند به دیدن این کمان می رفتند. علاوه بر این پادشاهی حق پسر اول امپراطور بود.

 

اما امپراطور گوموا به جای فرزند ارشد خود هر سه پسرش را برای دیدن کمان به کوه دامول فرستاد. جومونگ زمانی که کمان را کشید موجب شکسته شدن آن شد. در راه برگشت نیز در یک باتلاق گیر کرد و دختری زیبا به نام سوسانو او را نجات داد و از او خواست که برایش کار کند. اما جومونگ گفت که یک شاهزاده است و نمی تواند برای او کار کند.

 

بعد از برگشتن به قصر کمان دامول را انکار کرد و گفت من نتوانستم کوه را پیدا کرده و کمان را ببینم. این حرف موجب ناراحتی شدید پدر و مادرش شد. مدتی بعد از آن جومونگ به اسلحه خانه برای ساخت اسلحه می رود. برادران ناتنی او که از او کینه به دل داشتند در اسلحه خانه باروت ریخته موجب منفجر شدن اسلحه خانه قصر شدند. بنا به همین دلایل امپراطور گوموا جومونگ را از قصر اخراج کرد.

 

اخراج جومونگ از قصر

زمانی که جومونگ از شاهزادگی خلع شد و از قصر اخراج شد. به بیرون از قصر رفت در راه سه نفر با نام های اویی، ماری و هیوبو پول های او را دزدیدند. جومونگ بدون اینکه متوجه دزدیده شدن پول هایش شود به یک رستوران رفت و موقع خوردن غذا متوجه شد که پولی به همراه ندارد.

 

در این زمان که با صاحب رستوران دعوایش شده بود سوسانو بار دیگر از راه می رسد و پول را پرداخت می کند. در نهایت سوسانو، جومونگ را تحقیر کرده و از او می پرسد تو چه شاهزاده ای هستی که پول غذای خود را نداری. جومونگ از آنجا رفته و از مدتی متوجه می شود که برادرانش عده ای را اجیر کرده اند که او را بکشند.

 

زمانی که این افراد به جومونگ حمله می کنند او زخمی شده و فرار می کند. در حالی که که جومونگ زخمی است سه دزدی که در ابتدا پول او را دزدیده بودند او را پیدا می کنند. دزدها برای نجات جانش او را نزد یکی از خدمتکارهای سابق قصر می برند. در این زمان بویونگ که خدمت کار سابق قصر است متوجه هویت او شده و به دزد ها می گوید که او شاهزاده جومونگ است.

 

بعد از به هوش آمدن و بهبود شاهزاده، هر سه نفر از او معذرت خواهی میکنند و برای نجات جانش او را به غاری می برند که یک زندان مخفی است. فردی به نام موسونگ از این غار محافظت می کند. جومونگ و این سه نفر در مقابل این غار با یک دیگر پیمان برادری می بندند و قسم می خورند تا آخر عمر در کنار یکدیگر باشند.

 

زندگی جومونگ در غار

این غار همان زندانی است که پدر واقعی جومونگ در آن زندانی می باشد. زمانی که جومونگ به آنجا میرود نه خودش و نه پدرش نمی دانستند که چه نسبتی با یکدیگر دارند. زمانی که جومونگ در این زندان بود در مورد داستان زندگی خود با هموسو صحبت کرد. هموسو پدر و مادر او را شناخت و قبول کرد به او آموزش های رزمی بدهد. جومونگ از هموسو تیراندازی و شمشیر زنی را به طور کامل یاد گرفت.

 

به نحوی که به یک جنگجوی حرفه ای تبدیل شد. زمانی که جومونگ در این غار بود برادران ناتنی او برای کشتنش قصد حمله به غار را کردند. آن ها با چند سرباز راهی کردند که به زندان مخفی حمله کنند. در این زمان امپراطور گوموا متوجه شده بود که هموسو این غار زندانی است و او نیز قصد کرد بدون گفتن به بچه هایش به این غار برود.

بیوگرافی جومونگ واقعی

زمانی که تسو به غار حمله کرده بود با جومونگ و سایر افراد زندان درگیر می شود. بعد از کشته شدن نگهبان ها و تعدادی از زندانی ها جومونگ و هموسو فرار می کنند. آن ها در یک کلبه مخفی می شوند و جومونگ به دنبال بویونگ می رود تا هموسو را درمان کند. زمانی که جومونگ و پدرش از غار فرار کرده بودند هموسو به صورت حرفه ای تمرینات رزمی جومونگ را از سر می گیرد.

 

جومونگ نیز برای گرفتن انتقام و محافظت از جان خودش به صورت کاملا حرفه ای به تمرین می پردازد. بعد از آن دوباره یونگ پو و تسو مکان مخفی شدن جومونگ را پیدا می کنند. زمانی که جومونگ در کلبه نیست به آنجا رفته و باعث کشته شدن هموسو می شوند.

 

بیشتر بخوانید: جذاب ترین و معروف ترین بازیگرهای کره ای + عکس

 

پیوستن جومونگ به گروه تجاری بانو سوسانو

از کشته شدن هموسو جومونگ به داخل بویو بر می گردد. او به همراه برادران قسم خورده اش به گروه تجاری ارباب یونتابال که پدر بانو سوسانو است ملحق می شود. جومونگ در این کاروان تجاری به کار کردن می پردازد تا اینکه در نهایت از طرف امپراطور پیغام می رسد که لازم است هر سه پسر او برای رسیدن به مقام جانشینی باید به رقابت بپردازند.

 

امپراطور ابتدا به آن ها ماموریت می دهد که یک کار بزرگ برای بویو انجام دهند. جومونگ در طی این رقابت موفق می شود که کوهستان نمک را کشف کرده و آن را به بویو هدیه کند. کوهستان نمک متعلق به جومونگ است و او با کمک این کوهستان توانست مشکل نمک بویو را حل نماید.

 

این کار در میان خدماتی که برادرانش انجام دادند بسیار برجسته بود و مورد توجه مردم بویو و امپراطور آن قرار گرفت. در این رقابت جومونگ توانست با پیدا کردن یک منبع نمک همیشگی موفق شود و برادرانش را شکست دهد. بعد از آن امپراطور گوموا به پسرانش دستور داد که در یک مبارزه به رقابت بپردازند. آن ها در این رقابت به مبارزه تن به تن، تیراندازی و شمشیر زنی پرداختند.

 

در این مبارزات نیز جومونگ توانست به تنهایی برادرانش را شکست داده و پیروز میدان شود. اما در مسابقه شمشیر زنی قبل از شکست تسو امپراطور پایان مسابقه را اعلام کرد و به آن ها حکم مساوی داد. در این زمان سوسانو و جومونگ عاشق یکدیگر هستند و جومونگ سوسانو را به پیش مادرش می برد. مادر جومونگ یک حلقه به او می دهد که آن را به سوسانا بدهد. تسو نیست با دیدن سوسانو عاشق او می شود.

 

بنیان گذاری گروه دامول

این گروه در ابتدا توسط هموسو بنیان گذاری شده بود. اما بعد از دستگیر شدن هموسو این گروه به طور کامل از هم پاشید و افراد پراکنده شدند. همچنین تعداد بسیار زیادی از آن ها توسط امپراطوری هان کشته شدند. جومونگ بعد از آگاهی در مورد پدر واقعی و جایگاه او قصد می کند بار دیگر این گروه را به دور یک جمع کرده و امپراطوری چوسان قدیم را بر پا کند.

 

بنابراین از رقابت با برادرانش کناره گیری کرده و به تسو می گوید که اکنون دیگر کنار او به خدمت می پردازد. تسو نیز حرف جومونگ را باور کرده و او را در کنار خود به عنوان یک فرد وفادار نگه می دارد. زمانی که جومونگ در قصر مشغول به زندگی است و به عنوان فرمانده محافظان کار می کند افرادی که از گروه دامول باقی مانده بودند را به دور هم جمع می کند.

 

سپس همراه برادران قسم خورده اش مکانی را برای زندگی آن ها فراهم می کند. در این زمان امپراطوری بویو با امپراطوری هان وارد جنگ می شود و در این جنگ جومونگ دختری به نام یه سویا را نجات می دهد و همراه خود به قصر می آورد. تحت اتفاق ها و مسائلی جومونگ مجبور می شود که با بانو سویا ازدواج کند.

 

زمانی که جومونگ همراه گروه جمع آوری شده به مکانی که از قبل آماده کرده است می رود. مادرش و همسرش در قصر باقی می مانند. بانو سویا در این زمان باردار می باشد. جومونگ بعد از انجام تلاش های فراوان در نتیجه موفق نمی شود که مادر، همسر و فرزندش را همراه خود ببرد. گروه دامول با گروه بانو سوسانا متحد شده و یک قبیله یا امپراتوری کوچک را بنیان گذاری می کنند.

 

ازدواج جومونگ با بانو سوسانو

زمانی که جومونگ در یکی از جنگ های خود مفقود شده بود خبر رسید که او را کشته اند. در این هنگام تسو می خواست که سوسانو را مجبور به ازدواج با خود کند. اما سوسانو برای تن ندادن به این خواسته با یکی از زیر دست های خود ازدواج نمود. بعد از آنکه تسو فهمید سوسانو ازدواج کرده بسیار خشمگین شد.

 

او به طور کلی این گروه تجاری را از بویو بیرون کرد. سوسانو بعد ها دو فرزند پسر به دنیا آورد. زمانی که با جومونگ متحد شدند توانستند طی جنگ های فراوانی امپراطوری گوگوریو را بنیان گذاری کنند. آن ها در روز بنیانگذاری امپراتوری گوگوریو با یک دیگر ازدواج کردند و به عنوان شاه و ملکه این سرزمین معرفی شدند.

 

فرار همسر و فرزند جومونگ از کشور بویو

بانو یوها و سویا تلاش های فراوانی برای فرار از قصر بویو و رفتن پیش جومونگ کردند. در یکی از این فرار ها بانو یوها توسط امپراطور گوموا کشته شد. اما در نهایت سویا توانست زمانی که جومونگ گوگوریو را بنیان گذاری کرده بود فرار کند.

پسر جومونگ یوری

اما زمانی به جومونگ رسید که او داشت با بانو سوسانو ازدواج می کرد. بنابراین به برای ایجاد نکردن اختلاف و مشکل برای کشور تازه تاسیس شده تصمیم گرفت فرزندش را برده و در سرزمینی دیگر مخفی شود. پسر سویا یوری نام داشت.

 

بیشتر بخوانید: معرفی بهترین فیلم های کره جنوبی | از انگل تا قطار بوسان

 

اولین دیدار جومونگ و پسرش

چند سال بعد از امپراطور شدن جومونگ امپراطور گوموا تصمیم گرفت از سلطنت بویو کناره گیری کند. سپس او فرزند ارشد خود یعنی تسو را برای امپراطوری بویو انتخاب کرد. تسو یک جشن برای به امپراطوری رسیدن خود برگزار نمود و امپراطور تمام کشور ها را دعوت کرد. جومونگ نیز به این جشن رفت. قبل از انجام این جشن بانو سویا به پسرش گفته بود یک امانتی در قصر بویو دارد.

 

برای این جشن تسو رقابتی ترتیب داده بود که افراد بتوانند در آن شرکت کنند. فرد برنده در این رقابت به عنوان محافظ امپراطور انتخاب می شد. یوری در این مسابقه شرکت کرد و توانست بسیاری از افرادی را که در آن شرکت کرده بودند شکست دهد. یکی از افرادی که شکست داده بود فرزند خوانده جومونگ و پسر بانو سوسانو بود. جومونگ در قصر برای بار اول پسرش را ملاقات نمود.

 

به هم رسیدن جومونگ و پسرش

بعد از پایان جشن جومونگ و همراهانش به کشور خود بازگشتند. یوری نیز پس از موفقیت در رقابت گفته شده در قصر به عنوان محافظ انتخاب شد. او توانست امانتی مادرش را پیدا کرده و به مادرش برساند. در این زمان مادرش داستان زندگی او را تعریف کرد و گفت که پسر امپراطور جومونگ است. او برای نشان دادن امانتی به پدرش راهی گوگوریو شد.

 

در میانه راه مادر یوری به شدت مریض شده و در غاری پناه می گیرد. یوری موفق می شود به قصر رفته و شمشیر شکسته امانت جومونگ را به او نشان دهد و بگوید که او و مادرش نمرده و زنده هستند. جومونگ بعد از شنیدن این خبر به همراه پسرش به دیدن بانو سویا می رود و او را به قصر می برد.

 

ولیعهد شدن پسر جومونگ

زمانی که بانو سویا و پسرش یوری به قصر آمده بودند مشکلات بسیاری برای آن ها به وجود می آید. افراد که در قصر وجود دارند بر سر مسئله جانشینی جومونگ و انتخاب ملکه به بحث می پردازند. برخی از آن ها می گویند که جانشینی و ولیعهدی مختص فرزند جومونگ است و یوری باید جانشین او شود. اما طرفداران بانو سوسانو می گویند که او نیز مانند جومونگ برای برقراری این امپراطوری زحمت کشید.

یوری پسر واقعی جومونگ

پس باید پسر او ولیعهد شده و خود سوسانو ملکه باقی بماند. طبق قانون همسر اول جومونگ سویا است و باید او ملکه شود و پسرش به ولیعهدی برسد. این موارد مشکلات بسیار زیادی را برای قصر به وجود می آورد. بنابراین سوسانا تصمیم می گیرد که از جنگ های داخلی احتمالی جلوگیری کند. او فرزندان و همراهان خود را برده و از قصر و گوگوریو کوچ می کند.

 

کشته شدن و مرگ جومونگ

کشور تازه تاسیس جومونگ بسیار قدرت مند شده بود. او از لحاظ اقتصادی، جنگی و وسعت کشور خود را به پیشرفت رساند. جومونگ در طی جنگ های فراوانی که انجام می داد موفق شد سرزمین های پدرانش را از امپراتوری هان و چینی ها پس بگیرد. همچنین در طول این جنگ ها با تسو همراه شده و همراه با او نیز به چند جنگ می رود.

 

اما تسو همیشه در صدد انتقام از جومونگ و نابود کردن او می باشد. جومونگ در نهایت در سن سی و نه سالگی فوت می کند. در مورد کشته شدن او گمانه های بسیاری وجود دارد. بیشتر افراد می گویند که او در جنگ با امپراطوری هان زخمی شده بود.

 

شمشیری که او را زخمی کرد زهرآلود بوده در نهایت به کشتن او منجر شده است. این زهر عفونت کرده و موجب مرگ جومونگ می شود. او توسط پسرش یوری در یک گور سه کنج به خاک سپرده می شود. بعد از جومونگ شاهزاده یوری به جانشینی رسیده و امپراطور گوگوریو می شود.

 

بیشتر بخوانید: 15 حقیقت جالب درباره مردان و زنان کره ای

 

به امپراطوری رسیدن یوری

بعد از مرگ جومونگ پسر او و بانو سویا به امپراطوری می رسد. یوری همانند پدرش یک امپراطور قوی نمی باشد. او در زمان امپراطوری خود با تسو نیز صلح می کند. یوری به مبارزه با بربر ها می پردازد. در این مبارزه سران قبایل گوگوریو به کودتا می پردازند و علیه او دسیسه می کنند. یوری به سختی می تواند آن ها را شکست داده و بر تخت امپراطوری باقی بماند.

 

در این زمان فرزند یوری با یک پیشگویی بسیار ناراحت کننده به دنیا می آید. طبق این پیشگویی پسر او خانواده را ویران کرده و پادشاهی را نابود می کند. یوری برای آرام کردن مردم و درباریان اعلام می کند که پسرش را برای پیشگیری از نابودی خواهد کشت.

 

اما او مخفیانه پسرش را همراه هم یکی از افراد مورد اعتمادش به مکان دیگری انتقال می دهد. او از همیونگ می خواهد او را بزرگ کرده و نامش را موهیول بگذارد. موهیول به معنی بی روح می باشد. موهیول در یک غار بزرگ می شود و زندگی بسیار عادی دارد.

 

بیوگرافی یوری پسر جومونگ

یوری دومین امپراطور گوگوریو می باشد. سی و هشت سال قبل از میلاد به دنیا آمد. تاج گذاری او نوزده سال قبل از میلاد بود. پدر یوری امپراطور جومونگ بنیان گذار گوگوریو می باشد. بعد از یوری پسرش موهیول جانشینی او را بر عهده می گیرد. یوری ۴ بار ازدواج می کند و دارای هشت فرزند می شود.

 

پدر یوری جومونگ و مادرش یه سویا می باشد. یوری نیز همانند پدرش عمر بسیار کمی داشته و در سی و هفت سالگی کشته می شود. جانشین او فرزند کوچکش می باشد که با نام داموسیل بر تخت می نشیند.

 

زندگینامه موهیول نوه جومونگ

موهیول سومین پادشاه گوگوریو بود. او فرزند یوری پسر جومونگ می باشد. که در یازده سالگی به مقام ولیعهد می رسد. ولیعهد قبل از او قبل از رسیدن به تاج و تخت خود کشی کرد. چهار سال بعد از آن نیز یوری می میرد و او پادشاه گوگوریو می شود. یوری توانست در بیست و دو سال قبل از میلاد پادشاه بویو یعنی تسو را بکشد.

موهیول نوه جومونگ

یوری یکی از پادشاهان قدرت مند آن زمان بود به همین دلیل داموسیل نام گرفت. این کلمه به معنی پادشاه جنگجوی مقدس بزرگ است. مردم آن زمان موهیول را همانند پدر بزرگش جومونگ بسیار دوست داشتند. زیرا توانست پیروزی ها و فتحیات بسیاری برای کشور گوگوریو انجام دهد. موهیول در سال چهل و چهار میلادی در سن چهل سالگی مرد. بعد از او میجانگ فرمانروای گوگوریو شد.

 

سرنوشت بانو سوسانو و فرزندانش بعد از جومونگ

بعد از اینکه بانو سوسانو از مقام ملکه کناره گیری کرد به مقصد ماهان همراه فرزندانش گوگوریو را ترک نمود. مقصد آن ها جنوب و یک شبه جزیره بود. سوسانو و پسرانش و پدرش همراه عدهای از مردم جولبن به این منطقه کوچ کردند. آن ها توانستند بعد از هجده ماه تحمل سرما و گرمای شدید خود را به آن منطقه برسانند. پسران سوسانو اونجو و بیریو در منطقهای در کره جنوبی ساکن شدند.

 

اما بیریو از این تصمیم احساس شرم می کرد. زمانی که به این نتیجه رسید این منطقه غیر قابل سکونت است نزد اونجو رفته و خواستار پادشاه شدن و حکومت در منطقه او شد. بعد از رد درخواست توسط برادرش به جنگ با او پرداخت. اما در این جنگ شکست خورد زمانی که در این جنگ شکست خورد خودکشی کرد.

 

بعد از مرگ بیریو مردم به تبعیت از آونجو به دژ سوریه رفتند. سوسانو حکومت باکجه را بنیانگذاری کرد و پسرش زمانی که به پادشاهی رسید به مادرش لقب ملکه دواگر بزرگ را داد. بانو سوسانا شش سال قبل از میلاد در سن شصت و یک سالگی در گذشت.

 

در مورد مردن سوسانو دو نظریه وجود دارد که یکی از آن ها می گوید او به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. اما در نظریه دوم گفته می شود که او توسط تسو مسموم و به قتل رسیده است. مقبره سوسانو در کره جنوبی قرار دارد. بعد از مرگ سوسانو مردم باکجه به او لقب مادر بزرگ دادند.