در این مطلب از پارس ناز مجموعه ای از بهترین فیلم سینمایی سندروم داون را معرفی می کنیم که با نگاهی واقعی، احساسی و الهام بخش شخصیت های مبتلا به سندروم داون را روایت می کنند.
در سینما جهان های متنوعی از انسان ها و تجربه های زیستی به تصویر کشیده می شود اما برخی گروه ها کمتر دیده شده اند. افراد مبتلا به سندروم داون از جمله همین شخصیت ها هستند که حضورشان در فیلم ها می تواند نگاه ما را عمیق تر و انسانی تر کند. پس اگر به تماشای آثاری علاقه مندید که با احترام و صداقت به زندگی این افراد می پردازند این مقاله برای شماست.

این فیلم کوتاه و تحسین شده که موفق به دریافت جایزه اسکار شده یکی از بهترین فیلم سینمایی سندروم داون می باشد و روایت گر داستانی صمیمی و انسانی از دو برادر به نام های تورلو و لورکان است. لورکان که مبتلا به سندروم داون است، پس از مرگ ناگهانی مادرشان دوباره در کنار برادرش قرار می گیرد.
تورلو تصمیم دارد مزرعه خانوادگی را بفروشد و لورکان را به یک مرکز نگهداری بسپارد، اما لورکان شرطی ساده و عاطفی دارد. او می خواهد پیش از هر تصمیمی، با کمک تورلو فهرست آرزوهای ناتمام مادرشان را کامل کنند. این مسیر مشترک، فرصتی می شود برای بازسازی رابطه ای که زیر بار غم و فاصله، فراموش شده بود.

این فیلم داستان یک مربی بسکتبال تندخو و نه چندان موفق را روایت می کند که پس از بروز مشکلات قانونی، به انجام خدمات اجتماعی محکوم می شود. حکم دادگاه او را مجبور می کند هدایت تیمی از بازیکنان با معلولیت های ذهنی از جمله افراد مبتلا به سندروم داون را بر عهده بگیرد.
مربی در ابتدا با بی میلی و پیش داوری وارد این مسیر می شود اما به تدریج متوجه توانایی ها، انگیزه و روحیه متفاوت اعضای تیم می گردد. این همراهی ناخواسته نه تنها تیم را به موفقیت های غیرمنتظره می رساند بلکه نگاه مربی به زندگی انسان ها و مفهوم واقعی قهرمانی را نیز دگرگون می کند.

«دافنه» داستان زنی جوان، پرانرژی و شوخ طبع می باشد که با وجود ابتلا به سندرم داون، زندگی مستقلی برای خود ساخته و با روحیه مثبتش اطرافیان را تحت تأثیر قرار می دهد. او همچنان با پدر و مادرش، لوئیجی و ماریا، زندگی می کند تا اینکه مرگ ناگهانی مادر، آرامش خانواده را بر هم می زند و پدر نیز دچار فاصله و انزوا می شود.
دافنه با تکیه بر شغل، دوستان و قدرت درونی اش تلاش می کند با این فقدان کنار بیاید. نقطه عطف داستان زمانی است که او و پدرش تصمیم می گیرند سفری پیاده روی گونه به زادگاه مادر داشته باشند؛ سفری که به کشف دوباره رابطه شان و عبور از محدودیت های ذهنی و احساسی منجر می شود.

یکی دیگر از بهترین فیلم سینمایی سندروم داون متعلق به اثر هنری بردادر دایناسورها را تعقیب می کند می باشد. مضمون داستان از این قرار است که جک همیشه آرزو داشت یک برادر کوچک داشته باشد تا با او بازی کند.
وقتی جیو به دنیا می آید والدینش می گویند او «کودکی خاص» است و همین جمله، تخیل جک را به پرواز درمی آورد. او برادرش را شبیه ابرقهرمان های کتاب های کمیک تصور می کند؛ قوی، متفاوت و شگفت انگیز. اما با گذشت زمان جک با واقعیتی روبه رو می شود که از آن می ترسد: جیو مبتلا به سندرم داون است.
در سال های نوجوانی جک سعی می کند این موضوع را از دوستان جدید و دختری که دوستش دارد پنهان کند. اما پنهان کردن بخشی از زندگی کار ساده ای نیست. این فیلم داستان پذیرش، بلوغ و عشقی است که نگاه جک به خودش و دنیا را برای همیشه تغییر می دهد.

«وقتی امید جوانه می زند» یکی دیگر از بهترین فیلم سینمایی سندروم داون و داستانی الهام بخش از دگرگونی و ایمان به زندگی می باشد. در این فیلم کلوین کمپبل بازیکن سابق بیسبال به دلیل حملات اضطرابی مجبور شده از ورزش حرفه ای کنار بکشد.
او که در بحران و بی انگیزگی فرو رفته، روزهایش را بی هدف سپری می کند تا زمانی که با پسری جوان و ساده دل به نام پروسپر آشنا می شود؛ پسری مبتلا به سندرم داون که در فروشگاه مواد غذایی کار می کند.
آشنایی این دو جرقه ای می شود برای بازگشت امید، دوستی و ایمان به خود. فیلم با لحن گرم و انسانی اش یادآور می شود که گاهی الهام بخش ترین درس های زندگی از دل ساده ترین روابط به دست می آیند.

این فیلم تلویزیونی که بر اساس رمان پرفروش کیم ادواردز ساخته شده یکی دیگر از بهترین فیلم سینمایی سندروم داون می باشد که داستانی احساسی و تأثیرگذار درباره انتخاب، پنهان کاری و پیامدهای آن را روایت می کند.
ماجرا از جایی آغاز می شود که مردی همسر باردارش را برای زایمان به بیمارستان می رساند و متوجه می شود او دوقلو باردار است. یکی از نوزادان مبتلا به سندروم داون است و پدر، در تصمیمی شتاب زده و پنهانی، کودک را از خانواده جدا کرده و به پرستاری می سپارد تا او را به آسایشگاه ببرد.
اما پرستار تصمیم دیگری می گیرد و نوزاد را خودش بزرگ می کند. فیلم با نگاهی انسانی، تأثیر این تصمیم را بر زندگی همه شخصیت ها در گذر زمان به تصویر می کشد.
این فیلم داستان سه دوست نوجوان به نام های استالونه، آنیا و مارسیو را روایت می کند؛ هر سه مبتلا به سندروم داون هستند و در یک مؤسسه نگهداری زندگی می کنند. هرکدام از آن ها رویایی ساده اما عمیق در دل دارد: استالونه می خواهد برای اولین بار دریا را از نزدیک ببیند آنیا آرزوی ازدواج در سر دارد و مارسیو می خواهد حس پرواز را تجربه کند.
وقتی می فهمند هیچ کس قرار نیست آن ها را به این رویاها برساند، تصمیم بزرگی می گیرند؛ نیمه شب از مؤسسه فرار می کنند، ماشینی می دزدند و راهی سفری پرماجرا می شوند. «رفقا» با لحنی صمیمی و انسانی نشان می دهد که آرزو داشتن، شجاعت و میل به آزادی، مرزی نمی شناسد.
«آنیتا» یکی دیگر از بهترین فیلم سینمایی سندورم داون می باشد و داستان دختری جوان مبتلا به سندروم داون را روایت می کند که همراه مادرش در بوئنوس آیرس زندگی می کند. در ۱۸ ژوئیه ۱۹۹۴، انفجاری مهیب شهر را تکان می دهد و زندگی آنیتا را برای همیشه تغییر می دهد. او دقیقاً نمی داند چه اتفاقی افتاده است.
فقط به یاد دارد که مادرش برای انجام کارهای اداری از خانه بیرون رفت زمین لرزید، صدای وحشتناکی بلند شد و او از نردبانی پایین افتاد. آنیتا که از سروصدا می ترسد، هراسان فرار می کند و گم می شود. در مسیر پراضطراب جست وجوی مادرش، با آدم های مختلفی روبه رو می شود؛
غریبه هایی که هرکدام به شکلی به او کمک می کنند. فیلم با نگاهی انسانی و لطیف، تنهایی، ترس و امید را از زاویه دید دختری روایت می کند که در دل یک فاجعه، فقط به دنبال آغوش امن مادرش است.

«مونیکا و دیوید» مستندی صمیمی و تأثیرگذار درباره زوجی جوان است که هر دو مبتلا به سندروم داون هستند و تصمیم گرفته اند با هم زندگی مشترک بسازند. فیلم بدون اغراق یا ترحم، وارد جزئیات روزمره زندگی آن ها می شود؛ از عشق و اختلاف نظرها گرفته تا نگرانی خانواده ها و چالش های استقلال.
این مستند که نخستین بار در سال ۲۰۰۹ در جشنواره مستند آمستردام نمایش داده شد و جایزه بهترین مستند جشنواره تریبکا را هم گرفت، یادآور این حقیقت ساده است که عشق، نیاز به فهمیده شدن و حق انتخاب، برای همه یکسان است.
«کافه دو فلور» در دو خط زمانی به ظاهر جداگانه روایت می شود؛ یکی در مونترال امروز و دیگری در پاریس دهه ۱۹۶۰. در داستان پاریس ژاکلین مادری تنهاست که پسری مبتلا به سندروم داون دارد. پسر او پیوندی عاطفی عمیق با دختری به نام ورونیک برقرار می کند.
دختری که او هم مبتلا به سندروم داون است. فیلم با نگاهی شاعرانه نشان می دهد عشق، وابستگی و رهایی چگونه از مرز زمان و مکان عبور کرده و در نهایت این دو روایت دور از هم را به شکلی غافلگیرکننده به هم پیوند می زنند.
«روز هشتم» داستان برخورد دو جهان کاملاً متفاوت است. ژرژ مردی مبتلا به سندروم داون است که در آسایشگاه زندگی می کند و پس از مرگ مادرش احساس تنهایی عمیقی دارد. در سوی دیگر، هری تاجری موفق اما ازهم گسیخته می باشد.
مردی که همسرش او را ترک کرده و ارتباطش با فرزندانش قطع شده است. فرار ژرژ از آسایشگاه و برخورد اتفاقی اش با هری، آغاز دوستی ای غیرمنتظره است؛ رابطه ای که آرام آرام دیوارهای سرد زندگی هری را فرو می ریزد و به او یادآوری می کند انسان بودن، فراتر از موفقیت و شکست است.

فالکون کره بادام زمینی یکی دیگر از بهترین فیلم سینمایی سندروم داون می باشد. داستان فیلم از جایی شروع می شود که زک، جوانی مبتلا به سندروم داون از آسایشگاهی که در آن زندگی می کند فرار کرده تا به رؤیای بزرگش برسد: تبدیل شدن به یک کشتی گیر حرفه ای.
در مسیر فرار او با تایلر مردی ۳۲ساله و قانون گریز آشنا می شود و این آشنایی به سفری پرماجرا، خنده دار و در عین حال عمیق تبدیل می شود. آن ها در این سفر از مأموران فرار می کنند، دوستی را یاد می گیرند، ایمان را دوباره کشف می کنند و النور پرستار مهربانی از آسایشگاه نیز به آن ها می پیوندد. فیلم با قلبی بزرگ نشان می دهد رؤیا داشتن، محدود به هیچ برچسبی نیست.