فیلم های علمی تخیلی از نخستین سال های شکل گیری سینما توجه مخاطبان را به خود جلب کردند. آغاز این مسیر را می توان به «سفر به ماه» محصول ۱۹۰۲ و ساخته ژرژ ملی یس نسبت داد؛ اثری که پایه های خیال پردازی سینمایی را بنا نهاد و راه را برای فیلمسازانی باز کرد که می خواستند مرزهای ممکن و ناممكن را به تصویر بکشند.
این ژانر در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، همزمان با اوج گیری جنگ سرد و دغدغه های تکنولوژیک آن دوران، به شکوفایی تازه ای رسید. هرچند بسیاری از فیلم های علمی تخیلی در آینده دور یا دنیاهای ناشناخته روایت می شوند.
اما در حقیقت به ما کمک می کنند جهان امروز، فناوری های اطرافمان و تأثیر آن ها بر زندگی را بهتر بفهمیم. به همین خاطر ما در این مطلب از پارس ناز تصمیم گرفتیم به معرفی بهترین فیلم های علمی تخیلی که بالاترین امتیاز را از آن خود کرده اند معرفی نماییم.

یادتان باشد این فهرست فقط چند نام پشت سر هم نیست؛ این دعوت نامه ای برای قدم گذاشتن به عجیب ترین و جذاب ترین دنیاهایی که نتفلیکس ساخته است. از فیلم هایی که با مهم ترین جوایز سینمایی برگشته اند تا انیمیشن هایی که مرزهای تخیل را جا به جا می کنند. هر عنوان در این لیست تجربه ای است که شما را غافلگیر می کند و تا آخرین لحظه همراه خودش نگه می دارد.

فصل دوم «ماه سرکش» با قدرتی بیشتر بازمی گردد و انرژی بصری زک اسنایدر در آن به اوج می رسد. هرچند ریشه داستان در علمی تخیلی است. اما عظمت نبردها و حال وهوای اسطوره ای شخصیت ها، آن را به اثری نزدیک به فانتزی های حماسی تبدیل می کند.
«زخم زننده» مانند یک نبرد نفس گیر پیوسته پیش می رود؛ اکشنی مداوم و چشم نواز که شبیه تابلویی زنده جان می گیرد. در این فصل، شورشیان آخرین ایستادگی خود را رقم می زنند و نتیجه آن، جهانی پرجزئیات و صحنه هایی تماشایی است که ریتمی پرهیجان و پرتنش را به تصویر می کشد.

این اثر که از روی مجموعه ای محبوب اقتباس شده، یک فانتزی نوجوانانه پرزرق وبرق و تماشایی است و همچنینی یکی از بهترین فیلم های علمی تخیلی هم به شمار می آید. ماجرا در آکادمی می گذرد که قرار است قهرمانان و شرورهای آینده را تربیت کند؛ مدرسه ای که قانون های خودش را دارد و سرنوشت دانش آموزانش را با جادو رقم می زند.
دو دوست صمیمی ناگهان در دو سوی متضاد قرار می گیرند و همین جدایی، رابطه آن ها را میان لباس های باشکوه، صحنه های عظیم و آشوب جادویی به چالش می کشد. فیلم یک افسانه مدرن است؛ پرهیجان، رنگارنگ و پر از لحظه هایی که چشم را خیره می کند.

این فیلم به عنوان یکی دیگر از بهترین فیلم های علمی تخیلی، جهانی را تصور می کند که در آن ابرقهرمانان نه موجوداتی شکست ناپذیر، بلکه جنگجویانی هستند که قرن ها نبرد و خستگی را بر شانه هایشان سنگین کرده است.
«نگهبانانی از دیرباز» با ترکیبی از نبردهای بی امان، ضرباهنگ تند و خشونتی کنترل شده داستان گروهی فناناپذیر را روایت می کند که با وجود نیروی خارق العاده شان، بهای سنگین جاودانگی را می پردازند.
شارلیز ترون در نقش «اندی» حضور پرقدرتی دارد و رهبری این تیم کهنه کار را به شکلی تاثیرگذار به تصویر می کشد. نتیجه فانتزی شهری است که هم نفس را در سینه حبس می کند و هم لایه ای از تلخی، تنهایی و معنا را زیر پوست اکشن خود پنهان کرده است؛ اثری که توانسته جایگاه محکمی در میان فیلم های شاخص نتفلیکس برای خود بسازد.

در این فیلم افسانه ها رنگ تازه ای می گیرند و شاهزاده خانمی که قرار بود در قصه ها نجات پیدا کند این بار خودش قهرمان داستان است. میلی بابی براون نقش عروسی را بازی می کند که مراسم رویاهایش ناگهان به مبارزه ای سخت برای زنده ماندن تبدیل می شود.
«دوشیزه» با کنار زدن کلیشه های قدیمی، یک روایت کلاسیک را به تریلری پرتنش بدل می کند؛ جایی که او باید در برابر اژدهایی سهمگین ایستادگی کند. فیلم نشان می دهد برای بقا نیازی به نجات دهنده نیست؛ تصمیم، جسارت و ذهنی هوشیار کافی است.

این انیمیشن یکی دیگر از بهترین فیلم های علمی تخیلی می باشد که هدیه ای تمام عیار برای طرفداران دنیای پیچیده و پرجزئیات «ویچر» است؛ جایی که بازگشت داگ کاکل، صدای ماندگار گرالت، از همان لحظه اول شور و هیجان را زنده می کند.
داستان گرالت را به دل نبردی تازه می برد؛ نبردی میان انسان ها و موجودات دریایی که زیر سطح آرام دریا، دنیایی خشن و بی رحم پنهان کرده اند. «آوای اعماق» همان اکشن تیز و نبردهای هیولایی آشنا را دارد و در کنار آن دوراهی های اخلاقی تیره وتاری را پیش می کشد که همیشه روح این جهان را ساخته اند.

در نگاه اول شاید «اوکجا» یک فانتزی تمام عیار به نظر نرسد اما قدرت داستان گویی بونگ جون هو اجازه عبور از کنار آن را نمی دهد. فیلم قصۀ میجا را دنبال می کند؛ دختری که برای نجات دوست صمیمی اش یک ابرخوگ عظیم الجثه و دستکاری شده ژنتیکی پا به سفری پرخطر می گذارد.
«اوکجا» با بهره گیری از موجودی عجیب و دوست داشتنی، روایتی احساسی و تکان دهنده از پیوند، زیاده خواهی انسان و شکنندگی اخلاق در دنیای مدرن می سازد؛ داستانی که میان خیال و واقعیت، تاثیری ماندگار به جا می گذارد.
این انیمیشن یکی دیگر از بهترین فیلم های علمی تخیلی می باشد که از همان لحظه اول نشان می دهد چرا نتفلیکس را تسخیر کرد. «شکارچیان اهریمن» ترکیبی است از تصویرهای خیره کننده، ریتم تند و موسیقی کی‑پاپی که تا مدت ها در ذهن می چرخد.
در مرکز داستان گروه فوق محبوب «هانتر اکس» قرار دارند؛ گروهی که همه آن ها را یک بند درخشان می دانند. اما در واقع تیمی مخفی از شکارچیان اهریمن اند و هر اجرا برایشان یک نبرد است. نتیجه سفری پرهیجان و رنگارنگ است که هم چشم را می گیرد و هم گوش را و تجربه ای می سازد که سخت می توان فراموشش کرد.
در سالی که دو نسخه از «پینوکیو» اکران شد، تنها یکی توانست به دل ها راه پیدا کند؛ اثری که اسکار گرفت و خیلی زود به یکی از بهترین فیلم های علمی تخیلی نتفلیکس تبدیل شد. گیرمو دل تورو افسانه آشنا را به ایتالیای فاشیستی می برد و داستانی تاریک تر، احساسی تر و بسیار انسانی می سازد.
هر فریم این فیلم استاپ موشن با دقت و عشق جان گرفته و نتیجه اش اقتباسی است که بیش از هر نسخه دیگری، روح قصه پینوکیو را درست و صادقانه روایت می کند.
«نیمونا» انفجاری از خلاقیت و انرژی است؛ فیلمی که در دل یک جهان آینده نگر آمیخته با حال وهوای قرون وسطایی، قصۀ دو آدم طردشده را کنار هم می نشاند. یک شوالیه بدنام ناچار می شود با نیمونا نوجوانی سرکش و شکل پذیر هم راه شود؛ دختری که هر لحظه می تواند به موجودی کاملاً تازه تبدیل شود و همین غیرقابل پیش بینی بودنش قلب فیلم را می سازد.
با وجود ریتم تند، رنگ های تیز و قاب های پرجنب وجوش، «نیمونا» در عمق خود روایتی لطیف از هویت، ترس، قضاوت و زخم هایی دارد که جامعه به «متفاوت ها» می زند. نتیجه اثری است که هم خنده دار و هم تکان دهنده می باشد. فیلمی که با تمام شیطنت هایش، حقیقتی انسانی و ماندگار را فریاد می زند.
«هیولای دریا» از همان ابتدا بوی یک ماجراجویی بزرگ را می دهد؛ اثری از سازندگان «موانا» و «شش قهرمان بزرگ» که صدر بهترین فیلم های علمی تخیلی نتفلیکس را بی دلیل تصاحب نکرده است. داستان درباره شکارچی افسانه ای هیولاهای دریایی است که با ورود یک دختر کنجکاو و شجاع، پایه های تمام باورهایش فرو می ریزد.
انیمیشن، گستره دریاها را با چنان شکوه و جزئیاتی نشان می دهد که هم عظمتشان را حس می کنید و هم وحشتشان را. پشت این ظاهر پرزرق وبرق اما روایتی قرار دارد درباره حقیقت، همدلی و اینکه گاهی بزرگ ترین هیولاها، همان چیزهایی هستند که از نزدیک نمی شناسیم.
داستان با پیتر کوئیل آغاز می شود؛ پسری از زمین که در گوشه ای دورافتاده از فضا یک گوی مرموز را می دزدد و ناگهان به هدف اصلی یک عملیات شکار تبدیل می شود. این عملیات را «رونان مدعی» رهبری می کند؛ دشمنی خطرناک که برای به دست آوردن این گوی از هیچ کاری نمی گذرد.
برای روبه رو شدن با او، پیتر چاره ای جز تشکیل گروهی عجیب اما دوست داشتنی ندارد؛ تیمی از آدم های به ظاهر نامتجانس که بعدها با نام «نگهبانان کهکشان» تبدیل به قهرمانان محبوب دنیای مارول می شوند.
فیلم که در سال ۲۰۱۴ سومین اثر پرفروش دنیا شد با بودجه ۱۹۶ میلیون دلاری، ۷۷۴ میلیون دلار در باکس آفیس فروخت و نشان داد یک تیم غیرمنتظره چطور می تواند دنیا و دل مخاطبان را نجات دهد.

«اگر کسی ذهن تو را بدزدد، از کجا می فهمی؟» این پرسش هسته اصلی یکی از خلاقانه ترین ماجراجویی های علمی تخیلی سینماست. داگلاس کواید کارگری معمولی هر شب خواب تکرارشونده ای درباره مریخ می بیند؛ رویایی آن قدر پررنگ که کم کم زندگی واقعی اش را زیر سؤال می برد. برای پاسخ پیدا کردن، او به شرکت Rekall می رود؛ جایی که می توانند در مغز مشتری ها «تعطیلات مصنوعی» بکارند.
اما درست هنگام کاشت حافظه، همه چیز از کنترل خارج می شود. کواید ناگهان باور می کند که یک مأمور مخفی است؛ کسی که سال ها پیش علیه کوهاگن، حاکم بی رحم مریخ، فعالیت می کرده. از همین لحظه فیلم با سرعتی سرسام آور وارد تعقیب وگریزهای شهری، نبردهای مریخی و پیچش های ذهنی پشت سر هم می شود؛ جایی که نه مخاطب و نه خود قهرمان، دیگر مطمئن نیستند چه چیز واقعیت دارد و چه چیز فقط یک خاطره کاشته شده است.
«توتال ریکال» در زمان خودش با بودجه ای عظیم ساخته شد (۴۸ تا ۸۰ میلیون دلار) و یکی از پرهزینه ترین پروژه های سینما بود، اما ریسک سازندگان جواب داد؛ فیلم بیش از ۲۶۰ میلیون دلار فروخت و جایگاهش را به عنوان یک کلاسیک علمی تخیلی تضمین کرد.
اواخر دهه ۱۹۶۰، ادی جساپ دانشجویی بسیار باهوش اما نامتعارف و کمی خطرناک برای سرگرمی و از سر کنجکاوی دست به آزمایش های عجیبی می زند. او خودش را در یک اتاق انزوا قرار می دهد تا ذهنش را در شرایط «محرومیت حسی» قرار دهد.
اما نتیجه چیز ساده ای نیست؛ ادی در همان لحظات اول با موجی از توهم های شدید روبه رو می شود. تصاویری که می بیند رنگ وبوی مذهبی دارند. در حالی که خودش اعتقادی به مذهب ندارد. همین تضاد، لایه ای ترسناک و ناشناخته به تجربه هایش می دهد.
هفت سال می گذرد. ادی حالا استاد محترم دانشکده پزشکی هاروارد است؛ مردی جدی و آکادمیک، اما در درون احساس می کند چیز مهمی را از دست داده؛ قدرت، شهود یا شاید بخشی از هویتش. او باور دارد احترام دیگران نه از سر تحسین، بلکه از اجبار و ساختارهای دانشگاهی است. همین خلأ دوباره او را به همان مسیر خطرناک می کشاند.
ادی این بار تصمیم می گیرد آزمایش های محرومیت حسی را ادامه دهد؛ اما با مرحله ای تازه و بسیار هولناک تر. او به سراغ مواد توهم زای ناشناخته می رود؛ موادی که در مراسمات عرفانی مکزیک استفاده می شوند و هیچ آزمایش علمی دقیقی درباره شان انجام نشده است. ترکیب این داروها با اتاق انزوا، دری به ذهن او باز می کند که شاید دیگر راه برگشتی در آن وجود نداشته باشد.

در «جاذبه»، یکی از نفس گیرترین فیلم های علمی تخیلی تاریخ همراه ساندرا بولاک و جورج کلونی قدم به فضایی می گذاریم که هر لحظه اش می تواند آخرین باشد. مأموریت برای آن ها قرار بود یک عملیات کاملا عادی باشد؛ یک تعمیر ساده در مدار زمین. اما با برخورد زنجیره ای زباله های فضایی، همه چیز در چند ثانیه فرو می ریزد. شاتل تکه تکه می شود و دو فضانورد ناگهان در سکوت بی پایان فضا رها می شوند.
هیچ راهی برای بازگشت، هیچ صدایی و هیچ کمکی نیست؛ فقط دو انسان که به طنابی نازک میان مرگ و زندگی چنگ زده اند. ارتباط با زمین قطع می شود و سکوت مطلق جای خودش را به وحشتی می دهد که از درون به جان آدم هجوم می آورد.از اینجا به بعد فیلم به یک تلاش جان فرسا برای زنده ماندن تبدیل می شود. مبارزه ای با ترس، تنهایی، کمبود اکسیژن و فضایی که حتی یک خطا هم در آن بخشش ندارد.
آلفونسو کوارون با «جاذبه» نه تنها یک تریلر فضایی ساخته، بلکه تجربه ای واقعی از بی پناهی در خلأ ارائه داده است؛ تجربه ای با ریتم نفس گیر و جلوه های بصری خیره کننده که آن را به یکی از تأثیرگذارترین آثار علمی تخیلی دهه تبدیل می کند.

در فهرست بهترین فیلم های علمی تخیلی، اسکنرها جایگاه ارزنده ای را از آن خود کرده است. در این فیلم 4 میلیارد انسان روی زمین زندگی می کنند و فقط ۲۳۷ نفر از آن ها اسکنرند؛ موجوداتی با ترسناک ترین قدرتی که بشر دیده… و حالا دارند برنده می شوند.»
فیلم «اسکنرها» یکی از متفاوت ترین و هولناک ترین آثار علمی تخیلی است؛ داستانی درباره انسان هایی که توانایی ذهن خوانی و کنترل روان دیگران را دارند؛ قدرتی آن قدر شدید که می تواند دردهای فلج کننده یا حتی مرگ به همراه داشته باشد.
در میان آن ها، دریل ریواک قوی ترین اسکنر زنده است؛ رهبر جنبش زیرزمینی ای که هدفش تسلط بر جهان و تغییر نظم موجود است. او بی رحم، باهوش و کاملاً آگاه از قدرت هایی است که در اختیار دارد.
اما همه چیز وقتی تغییر می کند که دکتر پاول روث اسکنری ناشناس را پیدا می کند؛ کسی که هنوز دریل او را شناسایی نکرده. این اسکنر تازه کشف شده می تواند تنها امید برای متوقف کردن جنبش زیرزمینی باشد. دکتر روث او را وارد گروه خود می کند تا با قدرت ذهنی اش، ریواک و نقشه های وحشتناک او را متوقف کند.
«District 9» با یکی از تکان دهنده ترین افتتاحیه های ژانر علمی تخیلی شروع می شود. سال ۱۹۸۲ است؛ زمانی که یک سفینه عظیم الجثه در آسمان ژوهانسبورگ ظاهر می شود و هزاران موجود بیگانه که انسان ها آن ها را «پراون» صدا می کنند آواره زمین می شوند. ابتدا مردم با حس کنجکاوی و دلسوزی از آن ها استقبال می کنند. اما گذشت زمان همه چیز را تغییر می دهد.
۲۸ سال بعد همان پناهگاه موقت به یک محله محصور و نظامی به نام «منطقه ۹» تبدیل شده است؛ جایی شبیه یک گتوی واقعی که پراون ها در آن تحت فشار، فقر و تبعیض زندگی می کنند. تنش ها بالا می گیرد و حالا انسان ها تصمیم گرفته اند کنترل را کاملاً به دست بگیرند.
در سال ۲۰۱۰، یک شرکت بزرگ تسلیحاتی و چندملیتی، مأموریت اخراج اجباری بیگانه ها را برعهده می گیرد. مسئول اجرای عملیاتی این کوچ اجباری، ویکوس ون در مروی است؛ کارمندی معمولی که هیچ تصوری از اتفاقات پیش رو ندارد.
اما در میانه مأموریت، او با یک ماده ناشناخته بیگانه تماس پیدا می کند و زندگی اش به طرز غیرقابل برگشتی دگرگون می شود. حالا تنها امیدش برای بقا، دو دوست پراونی تازه اش هستند؛ بیگانه هایی که شاید بیش از انسان ها به او وفادار باشند.«District 9» ترکیبی از اکشن، ترس، درام و نقدهای تند اجتماعی است؛ روایتی تکان دهنده از «دیگری سازی» که تا لحظه آخر رهایت نمی کند.

«دنیایی درون کامپیوتر… جایی که هیچ انسانی تا امروز قدم نگذاشته.» کوین فلین، هکر بااستعداد و صاحب یک آرکید ناگهان هدف برنامه ای شرور به نام «مستر کنترل» قرار می گیرد. این سیستم او را به صورت دیجیتالی به جریان داده تبدیل می کند و در دنیای سه بعدی و خیره کننده رایانه ها بازسازی می شود؛ جهانی پر از رنگ های نئونی، خطوط هندسی و قوانین سخت سایبری.
فلین در همان ابتدا با برنامه ای قهرمان گونه به نام «ترون» آشنا می شود. آن ها در کنار هم تلاش می کنند مستر کنترل را از بین ببرند؛ دشمنی که همه چیز را به شکل یک بازی عظیم و طاقت فرسا طراحی کرده و هر قدم اشتباه می تواند مرگ دیجیتالی به همراه داشته باشد. مبارزه در مسیرهای نورانی، رقابت های پرسرعت و نبردهای سایبری، راهی است که این دو برای آزادی باید طی کنند.
«ترون» در زمان اکرانش عملکرد خوبی در گیشه داشت و منتقدان جلوه های بصری خلاقانه و بازی ها را تحسین کردند؛ هرچند برخی به روایت نسبتاً ناپیوسته داستان ایراد گرفتند. با این حال فیلم به یکی از اثرگذارترین فیلم های علمی تخیلی تبدیل شد و راه را برای نسل جدید آثار رایانه محور باز کرد.
«تل ماسه» یکی از شاخص ترین فیلم های علمی تخیلی می باشد که ماجراجویی قهرمانی پاول اتریدیز را روایت می کند؛ جوانی باهوش و مستعد که تقدیری فراتر از تصورش در انتظار اوست. پاول برای حفظ آینده خانواده و مردمش باید راهی خطرناک ترین سیاره جهان شود؛ سیاره ای که تنها منبع ارزشمندترین ماده موجود در هستی را در خود دارد؛ ماده ای که می تواند ظرفیت های بی حد بشر را آزاد کند.