در این بخش نگاهی داریم به برترین فیلم های کمدی ایرانی که از نظر میزان فروش و استقبال منتقدان در شمار موفق ترین آثار سینمای کشور قرار گرفته اند. این فیلم ها با فضای شاد و داستان های سرگرم کننده خود می توانند حال مخاطب را دگرگون کرده و گزینه ای مناسب برای تماشای خانوادگی در روزهای تعطیل باشند.
ژانر کمدی همواره یکی از محبوب ترین و در عین حال سودآورترین شاخه های سینما بوده است؛ ژانری که هدف آن تنها خنداندن مخاطب نیست. بلکه در دل داستان های طنز خود پیام ها و مفاهیم ارزشمند و مهمی را منتقل می کند.

یکی از فیلم های کمدی ایرانی که شما را می خنداند هفتاد سی می باشد. در خلاصه داستان فیلم هفتاد سی آمده که برات و پرویز برای حفظ جان یعقوب، برنده یک قرعه کشی بزرگ، تلاش می کنند تا بتوانند جایزه او را میان خود با نسبت هفتاد به سی تقسیم کنند.
اما زمانی که پزشک اعلام می کند یعقوب عمر زیادی نخواهد داشت نقشه آن دو به طور کامل دچار آشوب می شود. این فیلم کمدی به کارگردانی بهرام افشاری با روایتی طنزآمیز به دغدغه هایی چون ترس از پیری، حسرت دوران گذشته و نگرانی نسبت به آینده می پردازد.
هفتاد سی نخستین تجربه کارگردانی بهرام افشاری، یکی از چهره های پول ساز و محبوب دهه نود سینمای ایران است. افشاری در آغاز قرن جدید با شکستن رکوردهای فروش، نام خود را به عنوان یکی از پیشگامان سینمای تجاری کشور تثبیت کرد.
این فیلم توانست با جذب بیش از شش میلیون بیننده، در جایگاه سوم پرمخاطب ترین آثار تاریخ سینمای ایران قرار گیرد و از نظر فروش ریالی نیز رکورد تازه ای برجای گذارد. با توجه به موفقیت گسترده آن، هفتاد سی نمونه ای جذاب از فیلمی است که تماشایش در روزهای تعطیل، تجربه ای لذت بخش و پرمعنا خواهد بود.

در خلاصه داستان فیلم کمدی تمساح خونی جمله ای از سوی عوامل اثر منتشر شده که مضمون اصلی فیلم را آشکار می سازد: «من یک تمساحم، تمساحی خونی؛ انسانی زخمی که در تمام زندگی اش شکست خورده و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. اما هنوز در جست وجوی ریسک های بزرگ است.»
این اثر نخستین تجربه کارگردانی جواد عزتی پس از سال ها حضور موفق در عرصه بازیگری است؛ هنرمندی که با نقش آفرینی در آثار طنز همچون «هزارپا» و «در مدت معلوم» و حضور قدرتمند در فیلم ها و سریال های اجتماعی چون «شنای پروانه» و «زخم کاری»، جایگاه خود را در میان بازیگران مؤلف سینمای ایران تثبیت کرده است.

فیلم فسیل داستان سه دوست به نام اسی، سعید و صفا را روایت می کند که اعضای گروه موسیقی «بلک داگز» هستند و هر یک در جست وجوی شهرت و موفقیت تلاش می کنند. اسی رؤیای اجرای موسیقی در برابر شاه را در سر دارد.
در حالی که صفا با سرودن ترانه های اعتراضی سعی می کند میان مردم محبوبیت پیدا کند. اما به دلیل یکی از همین ترانه ها به زندان ساواک می افتند و زمانی که اسی برای اجرای برنامه نزد شاه می رود در اثر یک تصادف به کما فرو می رود. ده سال بعد، او به هوش می آید و درمی یابد که شاه گریخته و حکومت جمهوری اسلامی جایگزین شده است.
کریم امینی پس از سال ها تجربه در مقام دستیار کارگردان و ساخت آثاری همچون «دشمن زن» در ژانر کمدی، در سال ۱۴۰۲ با ارائه روایتی از ایران دهه پنجاه، معادلات فروش سینمای ایران را دگرگون کرد.

در فیلم کمدی هتل، داستان از جایی آغاز می شود که رامین پس از پشت سر گذاشتن یک ازدواج ناموفق، با مهتاب آشنا شده و با او ازدواج می کند. درست در روز مراسم عروسی، تماس غیرمنتظره ای از سهیلا، همسر سابقش دریافت می کند.
سهیلا پیشنهاد می دهد در ازای بخشیدن تمام مهریه و پرداخت مبلغی پول وانمود کنند هنوز زن و شوهرند تا بتواند از عمه اش پول قابل توجهی قرض بگیرد. رامین برای پنهان کردن حقیقت از مهتاب به او می گوید مجبور است برای انجام مأموریتی کاری سفر کند و به همراه سهیلا راهی همان سفر می شود.
در همین زمان مسعود که رئیس رامین است همراه با خانم دائمی، منشی شرکت در همان هتل اقامت دارد و قصد دارد بدون اطلاع همسرش با او ازدواج کند. مهتاب که از ماجرا بی خبر است پس از نگرانی از دوری همسرش همراه با پدرش به آن هتل می آید تا در کنار رامین باشد.
از این لحظه مجموعه ای از موقعیت های اشتباه و سوءتفاهم های خنده دار شکل می گیرد؛ رامین برای مخفی کردن سهیلا از مهتاب و پوشاندن حقیقت، ناچار می شود خود را شوهر خانم دائمی جا بزند. با ورود ستاره همسر مسعود، معادلات کاملاً پیچیده می شود و زنجیره ای از رویدادهای طنزآمیز و درهم تنیده فضایی پرهیاهو و پرخنده را پدید می آورد.

فیلم «هزارپا» روایت زندگی یک خلافکار خرده پا است که پس از اطلاع از نذر پرستار ثروتمند آسایشگاه جانبازان برای ازدواج با یک جانباز تصمیم می گیرد از نقص جسمی خود سوء استفاده کند و خود را جانباز جا بزند تا بتواند دل او را به دست آورد. اما در جریان این نقشه گروهی از منافقین او را با یکی از فرماندهان جنگ اشتباه می گیرند و برای انتقام تلاش می کنند.
اثر کمدی «هزارپا» در سال ۱۳۹۷ به پرفروش ترین فیلم سینمای ایران تبدیل شد و بار دیگر توانایی ابوالحسن داوودی را در ساخت آثار طنز اثبات کرد. هرچند کمدی های او همچون «هزارپا»، «نان، عشق و موتور هزار»، «جیب برها به بهشت نمی روند» و «من زمین را دوست دارم» از لحاظ لحن و سبک متفاوت اند. اما همگی جایگاه ویژه ای در سینمای ایران دارند.

فیلم «مصادره» با نگاهی طنزآمیز به فضای دهه ۱۳۵۰ و روزهای پرالتهاب انقلاب اسلامی روایت می شود. داستان درباره اسماعیل یارجانلو، کارمند ساواک با بازی رضا عطاران است که پس از خرید بلیت بخت آزمایی، برنده اعانه ملی می شود.
او با پول جایزه زمینی به مساحت پنج هزار متر در منطقه عباس آباد تهران خریداری می کند. اما با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ و سقوط حکومت پهلوی ناچار می شود کشور را ترک کند. پیش از خروج وکالت زمین را به دوستش جلال خاوندی با بازی بابک حمیدیان می سپارد و سلسله ماجراهای طنزآمیز از همین نقطه آغاز می شود.
این اثر نخستین تجربه کارگردانی مهران احمدی در قالب فیلم بلند است. او با ساخت مصادره یک ژانر کمدی متفاوت از شرایط اجتماعی و سیاسی ابتدای انقلاب را به تصویر کشیده است؛ قصه ای درباره افرادی که به واسطه سوء تفاهم ها و شرایط نابسامان آن زمان از کشور خارج شدند و دیگر راه بازگشت نیافتند.
فیلم «خوب، بد، جلف» به کارگردانی پیمان قاسمخانی نخستین تجربه سینمایی او پس از سال ها فعالیت موفق در عرصه فیلمنامه نویسی طنز محسوب می شود. اثر داستان دو بازیگر شناخته شده، پژمان جمشیدی و سام درخشانی را دنبال می کند که هنگام فیلمبرداری یک پروژه سینمایی، ناخواسته وارد یک پرونده جنایی می شوند.
موقعیت های پیش آمده از این ماجرا زمینه ساز مجموعه ای از رخدادهای طنز و سوء تفاهم های مضحک می شود که بار اصلی جذابیت فیلم را شکل می دهد.
پیمان قاسمخانی در این فیلم از تجربه طولانی خود در نوشتن شوخی های هوشمندانه بهره می گیرد و با پیوند دنیای بازیگری و فضای پلیسی، موقعیتی سه نفره بین شخصیت های عاقل، نیمه عاقل و کاملاً ساده دل خلق می کند.

فیلم «نهنگ عنبر» روایت زندگی ارژنگ صنوبر با بازی درخشان رضا عطاران می باشد؛ مردی پنجاه ساله که در طول زندگی خود بارها طعم ناکامی های عاشقانه را چشیده است. محور اصلی داستان عشق ماندگار او به رؤیا با بازی مهناز افشار می باشد.
دختری که از دوران کودکی در قلب ارژنگ جای دارد اما محدودیت های اجتماعی دهه شصت مانع از ازدواجشان می شود و رؤیا همراه خانواده خود راهی آمریکا می گردد. ارژنگ در مسیر زندگی چندین بار با او روبه رو می شود، اما هر بار شکست می خورد. اکنون که او به ثروتی رسیده، با تمام دلبستگی و درد دل از رؤیا می خواهد در ایران بماند و زندگی را دوباره با او آغاز کند.
فیلم «بارکد» ساخته مصطفی کیایی روایتی از زندگی حامد جوانی است که برای استخدام به دفتر رئیس یک شرکت مراجعه می کند و مسیر پر فراز و نشیب رسیدنش به آن دفتر محور اصلی داستان را تشکیل می دهد.
این اثر در قالب یک کمدی موقعیت روایت می شود که با بهره گیری از موقعیت های طنز مربوط به افراد ساده دل و گرفتار در شرایط بغرنج، مخاطب را درگیر لحظاتی پرخنده می کند.
«بارکد» با حضور بازیگران شناخته شده ای همچون بهرام رادان، سحر دولتشاهی، محسن کیایی و پژمان بازغی توانست به یکی از آثار موفق گیشه در زمان اکران خود تبدیل شود. همچنین ریتم سریع، شوخی های بجا و هماهنگی میان بازیگران موجب شد فیلم تا پایان جذاب باقی بماند. سکانس های دونفره رادان و کیایی از پرانرژی ترین بخش های فیلم است و حضور بازغی در کنار آن ها بر میزان کمدی صحنه ها افزوده است.

فیلم «طبقه حساس» داستان آقای کمالی با بازی رضا عطاران را روایت می کند؛ مردی متعصب و ظاهراً مذهبی که پس از مرگ همسرش، او را در قبری دوطبقه دفن می کند. او برای بازسازی روحیه خود به چین سفر می کند. اما پس از بازگشت درمی یابد فروشنده قبر، طبقه دوم را به فرد دیگری فروخته و حالا مردی غریبه در کنار همسرش دفن شده است. این موقعیت عجیب زمینه ساز مجموعه ای از رخدادهای طنز و موقعیت های خنده دار می شود.

فیلم «ورود آقایان ممنوع» روایت ماجرای دبیرستانی دخترانه است که مدیر آن، خانم دارابی با بازی ویشکا آسایش به شدت نسبت به حضور مردان در محیط مدرسه حساسیت دارد. با نزدیک شدن زمان المپیاد شیمی و نیاز به نتایج درخشان، او ناچار می شود از یک معلم شیمی مرد به نام آقای جبلی با بازی رضا عطاران دعوت به همکاری کند.
برای حضور این معلم، خانم دارابی قوانین عجیب و سخت گیرانه ای وضع می کند؛ از نحوه ورود و خروج تا ساعت تدریس. در ادامه دانش آموزان برای کاهش سخت گیری های او نقشه ای می کشند تا زمینه خواستگاری جبلی از دارابی را فراهم کنند.
اما نقشه لو می رود و جبلی مدرسه را ترک می کند. رفتار دارابی تغییر می کند و با بازگشت جبلی، دختران موفق می شوند در المپیاد شرکت کنند.

فیلم «سن پترزبورگ» ساخته بهروز افخمی روایت دو جوان بیکار و ساده دل است که پس از شنیدن خبر وجود گنجی خانوادگی متعلق به تزار روسیه، وارد رقابت و ماجراجویی خنده داری برای دستیابی به آن می شوند. این دو پس از درگیری ها و تلاش های بی پایان درمی یابند که گنج واقعی در ایران نیست و برای یافتنش باید راهی روسیه شوند.

فیلم «شیشلیک» اثر محمدحسین مهدویان داستان شهرکی را روایت می کند که زیر نفوذ و تسلط یک کارخانه دار قدرتمند قرار دارد. این سلطه شرایط زندگی ساکنان را به شکلی غیرعادی تغییر داده و نوعی وابستگی و سرکوب اجتماعی در میان اهالی شهرک ایجاد کرده است.
ماجرای اصلی زمانی آغاز می شود که یکی از فرزندان کارگران، هوس خوردن شیشلیک می کند؛ خواسته ای ساده که به دلیل فضای بسته و فشارهای طبقاتی شهرک، بحرانی بزرگ را رقم می زند.
در ادامه این خواسته کوچک به نمادی از اعتراض و آزادی خواهی تبدیل می شود و نظم تحمیلی کارخانه دار را بر هم می زند. فیلم با لحنی طنزآلود و اجتماعی، تضاد میان طبقه فرودست و صاحبان ثروت را به تصویر می کشد و نشان می دهد چگونه نارضایتی های کوچک می توانند به جنبشی فراگیر بدل شوند.

فیلم «مطرب» به کارگردانی مصطفی کیایی روایت زندگی خواننده ای به نام ابراهیم خوش سینه است که پیش از انقلاب فعالیت محدودی داشت. پس از تغییر شرایط سیاسی، او ناچار به مهاجرت می شود اما در خارج از کشور نیز به موفقیت چندانی دست نمی یابد و تنها در محافل کوچک به اجرای موسیقی مشغول است. با وجود تلاش هایش، احساس رضایت درونی ندارد و همچنان رؤیای شهرت را در سر می پروراند.
در ادامه دخترش «زیبا خوش لحن» که خود در عرصه موسیقی فعالیت می کند نام پدر را برای اجرای ویژه در جشنواره فرهنگ ایران در استانبول ثبت می کند. این تصمیم آغازگر مجموعه ای از اتفاقات شاد و جذاب برای خانواده خوش سینه می شود.

فیلم «اکسیدان» به کارگردانی حامد محمدی روایت جوانی به نام اصلان است که پس از مهاجرت نامزدش، تصمیم می گیرد خود نیز به اروپا برود. او در مسیر گرفتن ویزا با مشکلات متعدد روبه رو می شود و برای عبور از موانع، به هر راهی متوسل می گردد.
در این میان شخصیت هایی رنگارنگ وارد زندگی اش می شوند که هر یک با رفتار و دیدگاه خود موقعیت هایی طنز و غافلگیرکننده ایجاد می کنند.
فیلم «من سالوادور نیستم» به کارگردانی منوچهر هادی داستان معلمی مذهبی و اصول گرا به نام ناصر ایزدی با بازی رضا عطاران را روایت می کند که پس از پیدا کردن مبلغ قابل توجهی پول و بازگرداندن آن به صاحبش، به طور گسترده در رسانه ها مطرح می شود.
این شهرت باعث می شود یک آژانس مسافرتی به عنوان جایزه، سفر تفریحی به برزیل برای او و خانواده اش در نظر بگیرد. ناصر ابتدا تمایلی به این سفر ندارد، اما با پافشاری همسرش آن را می پذیرد.
در برزیل ماجرا زمانی آغاز می شود که زنی به نام آنجلا به اشتباه او را با نامزد برزیلی خود، «سالوادور» یکی می پندارد. این سوءتفاهم آغازگر مجموعه ای از رویدادهای کمدی و پرهیاهو برای ناصر و خانواده اش می شود و فیلم را به اثری سرگرم کننده و پرفروش در ژانر کمدی ایرانی بدل می سازد.

فیلم «اخراجی ها» ساخته مسعود ده نمکی از آثار شاخص سینمای کمدی ایران است که با نگاهی طنزآلود به فضای جنگ ایران و عراق، توانست توجه گسترده مخاطبان را جلب کند. این فیلم با الهام از «لیلی با من است» ساخته کمال تبریزی شکل گرفت و چنان موفقیتی یافت که دو دنباله دیگر با نام های «اخراجی ها ۲» و «اخراجی ها ۳» نیز ساخته شد.
در روایت اصلی، مجید سوزوکی از اراذل جنوب تهران پس از آزادی از زندان برای اثبات اصلاح رفتار خود و رسیدن به دختر مورد علاقه اش، تصمیم می گیرد به جبهه برود. او به همراه گروهی از دوستانش سوار بر اتوبوسی راهی مناطق جنگی می شود. اما این سفر به تجربه ای پر از حادثه، شوخی و ماجراجویی تبدیل می شود.

فیلم «مهمان مامان» به کارگردانی داریوش مهرجویی براساس رمان مشهور هوشنگ مرادی کرمانی ساخته شده است؛ اثری که همان حال و هوا و سادگی «قصه های مجید» را تداعی می کند. داستان درباره مادری مهربان با بازی گلاب آدینه می باشد که در آستانه آمدن مهمانی، هیچ خوراکی برای پذیرایی ندارد.
او با دل نگرانی از همسایه ها کمک می گیرد و هر یک با محبت و همدلی سهمی در آماده سازی سفره بر عهده می گیرند.
در طول فیلم، ارتباط میان همسایه ها و مهمان تازه وارد، صحنه هایی انسانی، گرم و گاه طنزآمیز خلق می کند. «مهمان مامان» از دل زندگی مردم کوچه و بازار سخن می گوید و ساده ترین رفتارها را به نمادی از عشق و پیوند اجتماعی تبدیل می کند.
فیلم «آتش بس» به کارگردانی تهمینه میلانی با شباهت هایی به فضای فیلم هالیوودی «آقا و خانم اسمیت» توانست در زمان اکران خود به یکی از پرفروش ترین آثار کمدی سینمای ایران بدل شود. داستان درباره زوجی به نام سایه و یوسف است که در یک شرکت مشترک کار می کنند و زندگیشان سرشار از مشاجرات و رقابت های بی پایان است.
ماجرا زمانی وارد مسیر تازه ای می شود که سایه برای یافتن دفتر یک وکیل جهت انجام مراحل طلاق، اتفاقی وارد مطب یک روان شناس با بازی آتیلا پسیانی می شود و این ملاقات مسیر زندگی او و یوسف را به کلی تغییر می دهد.