چگونگی داشتن زندگی موفق

چگونگی داشتن زندگی موفق


هنگامی که زن و شوهر، هر دو مایل باشند که با ارزشهای یکدیگر کنار بیایند و زمینه ی مشترک و مساعدی بیافرینند، می توانند تفاهم را کسب کنند.همسرانی در نجات رابطه شان موفق بودند  که مصالحه کردن و «سازش» برای آنها، «فدا کردن» نیازهایشان معنا نشده بود؛ بلکه به معنای صحه گذاشتن به آنها، تقویت و بهبود آنها و در نهایت برآورده کردن مسالمت آمیز آنها بود…

احتیاط: در اینجا توصیه ما به شما این است که آن دسته از ارزشهایتان را که احساس می کنید قسمتی از وجود شما شده اند، هرگز به هیچ وجه کنار نگذارید. زیر پا گذاشتن آنچه که به آن اعتقاد دارید، آنهم تنها به منظور حفظ آرامش، در درازمدت نتیجه عکس خواهد داد.


اگر توقع داشته باشیم که از همان روز های ابتدایی انتظاراتمان به صورت تمام و کمال اجرایی شود ممکن است در همسرمان نوعی مقاومت را ایجاد کنیم که صرفا به مشاجره میانجامد.

به عنوان مثال چنانچه «سلامت» و مراقبت از خودتان، یکی از ارزشهای مطلوب شما به حساب می آید، اما همسرتان علاقه ی چندانی به تغییر نشان نمی دهد، شما به هیچ وجه نمی بایست سعی کنید که خود را شبیه او کنید و به بدن خودتان آسیب برسانید. این ایده ی خوبی است که ارزشهایمان را هر چند هرازگاهی مورد بازنگری قرار دهیم و اگر جا برای تغییر دارید، که چه بهتر. اما این کار را فقط به خاطر خودتان انجام دهید نه برای خوشحالی همسرتان یا حفظ رابطه.

بعضی از زوجها آنچنان در دیدگاهها، طرز تفکر و دیگر جزئیات متفاوت هستند که اساساً محال است بتوانند با یکدیگر زندگی کنند. مریم زنی خوش صحبت و زیبا بود که از یک روستا به شهر آمده بود و با علی ازدواج کرده بود.  در ابتدا علی با تصویر ذهنی مریم از یک همسر ایده آل مطابقت داشت: جذاب، تحصیلکرده و بسیار مؤدب. به مجرد اینکه ازدواج کردند، همه چیز عوض شد: علی محتاط تر و متوقع تر شد و از مریم انتظار داشت که هم تمام وقت بیرون کار کند و هم کارهای خانه را انجام دهد .

همینکه مریم با فرهنگ و آداب و رسوم خانوادگی علی بیشتر آشنا شد دیگر براستی نگران و معذب گردید. واقعیت این بود که علی هرگز زیاد هم عوض نشده بود، بلکه حال که ازدواج کرده بودند و با یکدیگر زندگی می کردند ارزشهای علی در ارتباط با ازدواج و اداره ی خانواده فرصتی یافته بودند تا آشکار شوند. مریم سعی می کرد تا درد و نگرانی رو به افزایش خود را نادیده بگیرد؛ و بعد از یک جلسه مشاوره ، با این حقیقت دردناک مواجه شد که او و علی از سیستمهای ارزشی کاملاً متفاوتی برخوردار بودند و توانست چیزهای بیشتری راجع به زمینه های فرهنگی او بفهمد. مریم درس مهم و در عین حال دردناکی از علی آموخت: او می بایست که در ابتدای رابطه چیزهای بیشتر راجع به ارزشهای همسر آینده ی خود بفهمد.

و حالا در این  شرایط هر دو طرف در رابطه باید انتظارات مقابل را در نظر بگیرند . ضمن آنکه در موقعیتی که الگو های زندگی همسران با هم متفاوت است باید در پیاده کردن توقعات شخصی مسیری ملایم را در نظر گرفت و روشی تدریجی را اجرا نمود . اگر توقع داشته باشیم که از همان روز های ابتدایی انتظاراتمان به صورت تمام و کمال اجرایی شود ممکن است در همسرمان نوعی مقاومت را ایجاد کنیم که صرفا به مشاجره میانجامد.



Xبستن تبلیغ
تبلیغات
Xبستن تبلیغ
تبلیغات