پارس ناز پورتال

قاصدک 24

ما غذای سگ نمی خوریم..(داستانی واقعی)

ما غذای سگ نمی خوریم..(داستانی واقعی)

توی قصابی بودم که  پیرزنی آمد تو و یک گوشه ایستاد … یک آقای خوش تیپی هم آمد تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم …
 آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش … همینجور که داشت کارش را می کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی میخوای ننه ؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: همینه گوشت بده ننه !
قصاب یک نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پونصد تومن فَقَط اشغال گوشت میشه ننه … بدم؟! پیرزن کمی فکر کرد و گفت: بده ننه!
 قصاب آشغال گوشت های اون جوان را می کند ومی گذاشت برای پیرزن … جوانی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش بازی می کرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟! پیرزن نگاهی به جوان کرد گفت: سگ؟!! جوان گفت: اره …
سگ من این فیله هارو هم با ناز می خوره … سگ شما چجوری اینارو می خوره؟!
پیرزن گفت: میخوره دیگه ننه … شکم گشنه سنگم میخوره … جوان گفت: نژادش چیه مادر؟! پیرزنه گفت: بهش میگن توله سگ دوپا ننه …ایناره برای بچه هام میخوام ابگوشت بار بذارم ! جوونه رنگش عوض شد … چند تیکه بزرگ از گوشتهای فیله رو برداشت گذاشت روی آشغال گوشتهای پیرزن … پیرزن بهش گفت: تو مگه ایناره برای سگت نگرفته بودی؟! جوان با شرمندگی گفت: چرا ! پیرزن گفت: ما غذای سگ نمیخوریم ننه … بعد فیله ها رو گذاشت آن طرف و اشغال گوشتهایش را برداشت و رفت !
قصاب هم شروع کرد به وراجی که: خوبی به این جماعت نیومده آقا … و از این چرندیات … و من همینطور مات مانده بودم …
بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی

سایت تفریحی پارس ناز
 
بعضی شوخی ها اصلاً خنده دار نیستند !
داستان خواندنی ازدواج آهو با الاغ !
عاقبت چاپلوسی در دربار کریم خان زند ( بسیار آموزنده )
جملات عاشقانه از فریدون مشیری
لحظه های کاغذی:اثر مرحوم قیصر امین پور
زاویه نشین ها نوشته:جبران خلیل جبران
الو؟؟… خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم
داستان کوتاه متشکرم : اثری از آنتوان چخوف
داستان راز خوشبختی
پنج شعر معروف از اخوان ثالث
شعرهایی زیبا از خورخه لوئیس بورخس
ترجمه‌ی چند ت شعر از سه شاعر آلمانی
کتابهایی که دنیا را تکان دادند!!
بهترین داستان‌های جهان با موضوعیت چتر!