پارس ناز پورتال

قاصدک 24

دعای مرد فقیر.. (حکایت)

دعای مرد فقیر.. (حکایت)

آورده اند که ملک صالح که از صلحای پادشاهان عراق بود، شب ها با یک غلام بیرون آمدی و در مساجد و مقابر و مزارها گشتی و احوال هر کس تفحص کردی.

شبی در سرمای زمستان می گشت. به مسجدی رسید. درویشی را دید که از برهنگی و سرمای زمستان می گفت: " الهی اگر در قیامت، این پادشاهان غافل که نعمت تو را سرمایه حظوظ نفس و هوی ساخته و از احوال ضعیفان غافل شده اند به بهشت راه دهی به عزت و جلال تو که من قدم در بهشت ننهم. "

 ملک صالح جامه با یک بدره زر پیش درویش نهاد و بگریست.


منبع: مأوی – نشریه داخلی قوه قضاییه
به نقل از کتاب ذخیره الملوک، نوشته میرسید علی بن شهاب الدین همدانی- قرن هشتم هجری