پارس ناز پورتال

تبلیغات

تبلیغات

انشا با موضوع ماه محرم | 8 انشا با موضوع محرم و امام حسین

مجموعه : مذهبی
انشا با موضوع ماه محرم | 8 انشا با موضوع محرم و امام حسین

انشا درباره ماه محرم | 8 انشا با موضوع ماه محرم و امام حسین

 

در اینبخش چند انشا با موضوع محرم و امام حسین را جمع آوری کرده ایم. بچه هاي دبستانی و همچنین مقطع راهنمایی می‌توانند برای زنگ انشا خود و گرفتن نمرات خوب دراین درس از این چند انشای امروز مجله پارس ناز استفاده کنند، در ادامه چندین انشای مختلف درباره امام حسین، محرم و عاشورا و قیام امام حسین را مرور می‌کنیم با مـا همراه باشید.

 

انشا شماره یک انشاء زیبا و جدید در مورد ماه محرم

شهر سیاه پوش شده اسـت. همه ی جا راکه می­نگری می­توانی سایه غم و اندوه را ببینی. شهر در سوگ کسی اسـت کـه بعد از سال­ها، هنوز داغ او از بین نرفته اسـت. این شهر در سوگ اما حسین اسـت. آری بـه راستی ماه محرم اسـت. محرم با تمام شکوهش فرارسیده اسـت و مـن را نیز سیاه پوش و عزادار کرده اسـت.

 

امام حسین برای امری ناجوان مردانه بـه همراه 72 تن از یارانش کـه بزرگان امت اسلام بودند کشته شد. و هیچ­ کس یاری­گر او نبود. مردم کوفه بـه امام خیانت کردند و وی را تنها گذاشتند و یزید بخاطر این کـه امام حسین با او بیعت نکرد، دستور مرگ امام حسین و یارانش را داد. آن بزرگواران را در تشنگی بی­ حد و اندازه­ایی قرار دادند.

انشا با موضوع ماه محرم | 8 انشا با موضوع محرم و امام حسین

تعداد آن­ها محدود بود در حالیکه لشکر دشمن بی­شمار بود محرم سراسر نمایانگر ستم و جور و بیداد کسانی اسـت کـه در ظاهر لباس اسلام بـه تن داشتند ولی در واقع دشمنان دین و اسلام بودند. آن­ها کسانی بودند کـه بـه خاندان پیامبر بی­احترامی کردند، بسیاری را کشتند و دیگران رابه اسارت بردند. محرم سرشار از آموزش اسـت. امام بـه مـن آموخت هر چند مشکلات سخت و زیاد بودند و مـن تنها بودم باید مقاومت کنم.

 

حتی اگر بهترین کسانم بـه مـن خیانت کنند ناامید نباشم و حتی اگر مرگ بـه سراغم بیاید از آرمانم دل نکنم. آرمانی کـه بخاطر آن همه ی چیز را حتی جان را از دست دهی چقدر با ارزش اسـت. امام حسین طفل شش ماهش را فدای آرمان خود کرد. این آرمان چیزی جز اسلام راستین نبود. بیاییم از سراسر محرم درس بگیریم و گفتار و کردار امام را الگوی خود قرار دهیم

 


 

انشا شماره دو موضوع آزاد در مورد ماه محرم

فداکاری مردی بزرگ همراه با 72 تن از یارانش حماسه­ایی آفرید. حماسه ایی کـه جاودان شد و همیشه در خاطرات باقی می‌ماند و هر سال زبانزد می‌شود و اشک ها و آه ها کشیده می‌شود. برای این مظلومیت. باز محرم آمد. اینبار با پاییز و مهر و حال و هوای شروع مدارس. شروعی کـه با آمدنش بـه دانش آموزان از روز اول مدرسه داستان محکومیت امام حسین و یارانش دیکته شد تا یاد دهد و الگو بگیرند.

 

این دانش آموزان ایثار و از خود گذشتگی و فداکاری را… یاد بگیرند کـه هرگز زیر ستم و حقارت دشمن نمانند و همیشه با ایستادگی در برابر سختی ها آنرا شکست دهند حتی اگر بـه قیمت جان انها باشد ولی تا همیشه نام و یاد انها بعنوان یک اسطوره­ي همیشه پر افتخار ثبت شود و کمر خم نکند در برابر سختی ها…

انشا با موضوع ماه محرم | 8 انشا با موضوع محرم و امام حسین

مـا هرساله در محرم و صفر بـه همراه خانواده بـه مسجد میرویم و بـه رسم چند ساله با دسته هاي سوگواری همراه با طبل و مرثیه خوانی مراسم را برگزار میکنیم و سینه زنی و زنجیر زنی و اشک ها و شیون ها سر میدهیم برای مظلومیت آنها برای طفل معصوم علی اصغر و علی اکبر کـه با سن بسیار کم خود نیز بـه مـا درس هاي بزرگی دادند. همه ی ساله تکرار می‌شود.

 

غم ها و رنج ها و سختی هایي کـه کشیدن لب هاي تشنه، شکم گرسنه، دست هاي خالی، چشم هاي منتظر، قلبی کـه سرشار از ایمان بـه خدا و بـه اميد خدا بود کـه شاید یزید و دار و دسته اش بـه راه راست هدایت شوند و دست از شرک و کفر بردارند و بـه امید خدا روزی خواهد رسید کـه ستم و شرک ریشه کن خواهد شد و صلح در سراسر جهان گسترده خواهد شد.

 


 

انشا شماره سه درباره محرم

ناگهان طوفانی از خون شد، ناگهان علم دگرگون شد. از زمین تا آسمان ناگاه ، غرق در دریایی از خون شد. محرم ماه حماسه و خون می‌آید. سلامی میکنم بـه محرم و خون هایي کـه بر روی سنگ هاي داغ کربلا نقش بسته اسـت. درود بر حسین «ع» پسر زهرا «س» کـه دریک سوی میدان با قامتی استوار ایستاده بود. ودر آن سو لشکری بزرگ و انبوه در برابرش صف کشیده بودند.

 

او کـه بجز آتش و تشنگی دستی بـه یاریش نیامد تا زمین از خون او و یارانش رنگین شد. در روز بزرگ عاشورا؛ روزی سراسرغم و اندوه و ناله،گویی آن روز خورشید، نور خودرا از دست داده بود مصیبتی بس طاقت فرسا بود. درود بر محرم و حسینی کـه مانند کوه در تیر باران دشمن ایستادگی کرد و گل هاي باغ هستی اش دراین راه پرپر شدند.

انشا با موضوع ماه محرم | 8 انشا با موضوع محرم و امام حسین

محرم وقتی زینب «س» شمشیرهای فتنه را می‌بیند کـه در آسمان می رقصند و بر جان کسی ضربه میزنند کـه خداوند از همه ی بیشتر عاشقش بود. محرم وقتی شش ماهه حسین «ع» در برابر دیدگانش پرپر می‌شود. محرم وقتی جوانی قاسم و نوجوانی علی اکبر را ازدست رفته میبیند. چگونه باید صبر کند و این همه ی مصیبت رابه دوش بکشد …. در محرم آسمان کـه هیچ حتی رودها هم از دلتنگی اش مرثیه می خواندند و عزادار او بودند…

 

کاش مـا در محرم قدر این خون ها را بدانیم و بـه یاد داشته باشیم کـه چرا امام حسین «ع» این رنج ها را تحمل کرده اسـت، چرا زینب الگوی مقاومت و ایثار و جان فشانی اسـت. کاش درس هاي محرم و عاشورا را از یاد نبریم کـه محرم زنده اسـت تا تاریخ زنده اسـت. درس هایي کـه محرم می‌گوید این اسـت آزاده باش و جلوی ستم بایست حتی اگر تـو را از بین ببردت و مهمتر ازآن همیشه فکر کن در مورد همه ی چیز.

 


 

انشا شماره چهار محرم را حسین آفرید

ن حسینی کـه شرف یافته از دین شرفش سر و جان داد زکف تا نرود دین ز کفش. نامش حسین بودو در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه چشم بـه جهان گشود. اما در روز دهم محرم سال شصت و یک هجری در صحرای سوزان کربلا شهد شهادت را نوشید. محرم از دوران بت پرستی بود اما با حسیم محرم محرم شد. مـا باید در محرم برای حسین بگرییم اما قبل ازآن باید بگوییم برای چـه ؟

 

چون اگر دلیل آنرا ندانیم همواره داریم کاری مسخره و بیهوده میکنیم و داریم مانند طوطی ها ادای نیاکان و دیگران را در می آوریم. بازهم در محرم باران بر گونه هاي خیس رهگذران می بارد و حس و حالی دیگر بـه آنان می بخشد. دوباره ابر شروع بـه گریستن می‌کند و چند روزی مهمان کوچه هاي تاریک ماست. میخواهم مـن هم در محرم زیر بارش اشک آسمان قدم بزنم و دوباره آن روزها را بیاد آورم

انشا با موضوع ماه محرم | 8 انشا با موضوع محرم و امام حسین

روزهایی کـه در تاریخ ماندگار اسـت. روز هاي محرم روزهایی کـه در صحرای دل زینب چـه نواها آفرید و تا جان داشت در غمش اشک ریخت. بر غم برادرش در صحرای محرم کـه تنها و غریب ماند؛ همان برادری کـه شب را محرم دردهایش می‌دانست و روز را آغاز پیروزی و سربلندی… آن نوا ،نوایی اسـت از سوی خیمه ها، نوایی از داغ دل زینب، نوایی از مشک هایي کـه با نیزه پاره شد.

 

مشک هایي کـه با لب هاي خشکیده تماشاگر دردناک ترین صحنه هاي عطش بودند و خیمه هایي کـه در آتش حسرت سوختند و بی خانمانی اهل بیت را فریاد زدند. کاش بیاد داشته باشیم برای شهادت حسین در محرم آتش و گرمایی در دل شیعیان اسـت کـه هرگز سرد و خاموش نخواهد شد. و این عاشورا درس بزرگی از ایثار و فداکاری بود درس محبت و عشق و ایمان. پس مـا بکوشیم تا این درس ها را بیاموزیم.

 


 

انشا شماره پنج خاطره ماه محرم

محرم پارسال بود. چند سالی هست کـه توی محل مـا ، غروب روز عاشورا بچه هاي هیئت، خیمه هایي راکه بـه یاد خیمه هاي امام حسین«ع» و یارانش بر پا کرده اند آتش میزنند. دورتادور خیمه ها را حصار می‌کشند تا آتش بـه کسی آسيب نزند. پارسال هم با خانواده رفتیم محل برگزاری مراسم. جمعیت زیادی اطراف امام زاده و محل برگزاری مراسم جمع شده بودند. برای نخستین بار یک نفر رو دعوت کرده بودند برای تعزیه.

 

نقش شمر رو بازی می‌کرد . داشتم برای دخترم کـه اون موقع سه سالش بود تعریف میکردم کـه این آدم کسی بوده کـه امام حسین«ع» رو شهید کرده و بچه هاي امام حسین رو دوست نداره و اونها رو می زنه . خلاصه کلی باهاش از بدی شمر و یزید و … صحبت کردم. نزدیک حصار بودم شنیدم دنبال یک بچه کوچک می‌گردند نمی دونستم برای چی اون بچه رو می خوان ، با این حال دخترم رو بهشون دادم.

انشا با موضوع ماه محرم | 8 انشا با موضوع محرم و امام حسین

از اونجا دخترم رو نگاه می‌کردم دیدم آقایی کـه نقش شمر رو بازی می‌کرد اومد بـه طرفش ، با صورت پوشیده . داشت با دخترم حرف می زد. نفهمیدم چی بهش گفت بعد از یه مدتی شمر خیمه ها را آتش زد . دیدم اومد بطرف دخترم و یقشو گرفت و بردش بالا . از میون شعله هاي آتش رد می شد و دخترم رو هم روی دستش بلند کرده بود . صدای گریه جمعیت بلند شد . تازه اون موقع فهمیدم بچه رو برای چی می خواستن.

 

همه ی بـه یاد بچه هاي ستمدیده امام حسین افتاده بودند . اینو از صدای جمعیت می شد فهمید. خیلی حرفه ، آدم باید چقدر بی رحم باشه کـه حتی بـه یه بچه دو سه ساله هم رحم نکنه .مـن با این کـه می دونستم اون آقا یه فرد عادیه با این وجود بهم خیلی سخت گذشت، چقدر سخت بود برای بچه هایي کـه طرف مقابلشون ، نقش بازی نمیکردند و واقعا اونها رو می زدند.

انشا با موضوع ماه محرم | 8 انشا با موضوع محرم و امام حسین

هر چند می دونستم کـه همه ی این‌ها فقط چند لحظه اسـت و تنها نشان دادن گوشه اي از ماجرای روز عاشورا ، اما باز نمی تونستم خودم رو آروم کنم . خیلی سخت بود . دخترم هم کـه اون بالا داشت می‌چرخید، با چشمهای مضطربش جمعیت رو نگاه می‌کرد ، پس از دقایقی آوردنش پیشم. اولش حرفی نمی‌زد . انگار خیلی ترسیده بود . مـا شروع کردیم بـه آروم کردن و دلداری اون.

 

از جمعیت رفتیم بیرون . بعد از اون همه ی ماجرا کـه براش از بدی شمر و یزید گفته بودم باید هم می‌ترسید . برای این کـه یک کم آرومش کنم بهش گفتم : اون کـه یزید واقعی نبود ، اون یه نفر بود کـه لباس یزید رو پوشیده بود . بعد رفتم از بین جمعیت یه نفر رو پیدا کردم و گفتم این بوده کـه لباس یزید رو پوشیده. تا چند وقت کار مـا شده بود کـه بهش حالی کنیم یزید واقعی آدم بدی بوده ولی اون آقا داشت فقط نقشش رو بازی میکرد…

انشا با موضوع ماه محرم | 8 انشا با موضوع محرم و امام حسین

شنیدم روز عاشورا پس از شهادت امام حسین و حمله لشگریان یزید بـه سمت خیمه ها و زنان و کودکان، یکی از کوفیان متوجه دختر بچه اي می شه کـه دامنش آتش گرفته بود. بـه طرفش می ره کـه آتش رو خاموش کنه. دختر از ترس می لرزه. مرد کوفی وقتی متوجه ترس بچه شد، بهش می گه کـه نترس مـن باهات کاری ندارم . دختر ستمدیده وقتی رحم اون مرد رو می بینه، ازش درخواست آب می کنه.

 


 

انشا شماره شش داستان ماه محرم

روز عاشورا و تاسوعا از مهم‌ترین روزها در ماه محرم هستند ودر اینروزها امام حسین و یارانش بـه شهادت رسیدند. داستان محرم برای کودکان درباره جنگ امام حسین با یزید اسـت. کاروان بـه کربلا رسید. شترها زانو زدند و بارهایشان را خالی کردند. بچه ها از روی شتر ها و اسبها پیاده شدند. بزرگ ترها خیمه ها را برپا کردند. بچه ها خیلی خوشحال شدند. امشب می توانستند توی خانه هاي چادری بخوابند.

 

آن طرف تر یک رودخانه ي پر از آب بود. بچه ها عاشق آب بودند. بچه ها دوست داشتند مثل بزرگ تر ها مشکهایشان را پر از آب کنند. مشکها از رود فرات پر از آب شدند. بچه ها در دشتی بزرگ درکنار رودخانه فرات مشغول بازی شدند. کربلا زیبا و پر از هیاهو شد. اما آن طرف تر… آن طرف تر سپاهی بزرگ روبروی امام قرار گرفته بود. سپاهی کـه هیچ کدام از آدمهایش خوب نبودند.

انشا با موضوع ماه محرم | 8 انشا با موضوع محرم و امام حسین

سپاهی کـه پر از مردهای بدجنس و خشمگین بود. اما امام حسین علیه السلام از هیچکس نمیترسید. او قوی ترین و شجاعترین انسان روی زمین بود. بچه ها نزدیک امام حسین علیه السلام بازی می‌کردند و امام مواظب بچه ها بود. تا این کـه بالاخره روز دهم محرم رسید. روز دهم محرم امام حسین علیه السلام از بچه ها خداحافظی کرد و بـه جبهه جنگ رفت.

 

امام حسین با شجاعت و با قدرت زیادی با آن سپاه بدجنس جنگید. خیلی از دشمنان سنگدلش را کشت. اما دشمنان امام خیلی خیلی زیاد بودند و بالاخره امام رابه شهادت رساندند. بچه ها بعد از امام حسین خیلی ناراحتی و سختی تحمل کردند. اما همیشه بچه هاي خوب و مهربانی باقی ماندند.

 


 

انشا شماره هفت وقایع ماه محرم

یکی بود یکی نبود .امام حسین «ع» کـه امام سوم ماست در شهر مدینه زندگی میکردند. امام حسین «ع» همیشه مردم رابه کارهای خوب دعوت می‌کردند و بـه مردم میگفتند: از آدمهایی کـه کارهای زشت میکنند و بـه مردم ستم می‌کنند همیشه دوری کنید. بخاطر همین حرفها یزید کـه خلیفه بودو بـه مردم ستم می‌کرد و همیشه کارهای زشت انجام می داد با امام حسین دشمنی میکرد.

 

یک روز از کوفه نامه هاي زیادی برای امام حسین«ع» رسید. نامه هایي کـه مردم آنجا از امام حسین «ع» دعوت کرده بودند کـه آنجا برود تا مردم از او یاری کنند. برای همین امام حسین «ع» بـه سمت آنها حرکت کرد ولی وقتی بـه سرزمینی نزدیکی کوفه کـه اسمش کربلا بود رسید، دیدند بجای این کـه مردم بـه استقبالشان بروند سربازان دشمن بـه سمت آنها آمده اند تا با آنها بجنگند.

انشا با موضوع ماه محرم | 8 انشا با موضوع محرم و امام حسین

امام حسین «ع» و یارانشان چند روزی آنجا بودند و دشمن هم آب را بر روی آنها قطع کرده بودو همه ی تشنه بودند. یک شب امام حسین «ع» بـه یارانشان گفتند کـه دشمن با مـن کار دارند شـما میتوانید بروید ولی همه ی یارانش گفتند مـا با تـو هستیم. روزبعد کـه روز عاشورا هست جنگ شد و امام حسین «ع» ویارانشان بادشمن جنگیدند و بـه شهادت رسیدند.

 

دشمن هم بی رحمانه سر امام حسین «ع» را از تنشان جدا کرد. برای همین مـا هر سال روزعاشورا توی هیئت ها می‌رویم و برای امام حسین «ع» سوگواری می‌کنیم و سینه میزنیم و گریه می‌کنیم… پس یادتون نره توی عزاداریها شرکت کنید تا امام حسین «ع» هم همیشه از خدا برای شـما خوبی طلب کند.

 


 

انشا آخر داستان کودکانه ماه محرم

عمو سعید مـن یک ورزشکار قوی اسـت. مـن وی را خیلی دوست دارم. یک روز بـه او گفتم تـو بهترین عموی دنیا هستی. عمو سعید کمی فکر کرد و گفت :نه مـن بهترین عموی دنیا نیستم ولی بهترین عموی دنیا را می شناسم. گفتم خوب او کیست؟
عمو سعید گفت بهترین عموی دنیا حضرت عباس علیه السلام اسـت. گفتم چرا او بهترین عموی دنیاست؟ عمو سعید گفت: خوب قضیه اش مفصل اسـت.

 

گفتم مفصل باشد خواهش می‌کنم برایم تعریف کنید. عمو سعید گفت: در کربلا، کاروان امام حسین بـه وسیله دشمنان محاصره شده بود. دشمنان سنگدل نمی گذاشتند کـه امام و یارانش از آب رودخانه ي فرات استفاده کنند. قحطی آب، خیلی زود همه ی ي اهل حرم را تشنه کرد. بیشتر از همه ی، بچه ها تشنه شده بودند.

 

اما بچه هاي امام حسین می‌دانستند کـه عموی شجاع شان میتواند از میان محاصره کنندگان عبور کند و برایشان آب بیاورد. چون عموی آنها یک فرمانده ي بسیار نیرومند و یک شمشیر زن ماهر بود. وقتی تشنگی شدید شد، حضرت عباس بـه دستور امام حسین، همراه بیست نفر دیگر بـه سمت گوشه اي از رودخانه ي فرات حمله کرد.

انشا با موضوع ماه محرم | 8 انشا با موضوع محرم و امام حسین

او با شجاعت و مهارت زیادی مشغول جنگیدن با سربازان یزید شد و حواسشان را پرت کرد تا دوستانش بتوانند مشکها را پر از آب کنند. مشکها کـه پر شد همگی توانستند از دست سربازهای یزید فرار کنند و آب را برای اهل حرم بیاورند. بچه هایي کـه جلوی خیمه ها ایستاده بودند دیدند عمو در حالیکه مشک آب روی دوشش گرفته ،بـه سمت آنها می‌آید. بچه ها از پیروزی عمو خوشحال شدند.

 

مـن از حرفهای عمو سعید خوشم آمد و ذوق کردم اما عمو سعید با ناراحتی گفت روز عاشورا اتفاق دیگری افتاد. آن روز این عموی مهربان دیگر نتوانست بچه ها را خوشحال کند. او با مشک آب بـه سمت رودخانه رفت اما بعضی از سربازان، پشت درختها پنهان شده بودند و از پشت سر و از پهلو بـه او حمله کردند و وی را تیرباران کردند.

 

عمو عباس باوجود این کـه از دستهایش خون می ریخت، مشک آب رابه دندانش گرفته بودو سعی می‌کرد هر طوری شده مشک آب رابه خیمه ها برساند. اما دشمنان، وی را محاصره کردند و مشکش را پاره کردند و خودش را هم بـه شهادت رساندند. عمو سعید، آخر قصه را در حالی برایم تعریف کرد کـه اشک می ریخت. مـن هم آن روز برای بهترین عموی دنیا گریه کردم.

 

برچسب‌ها:
Loading...
گردش دختران مدل اینستاگرام در خیابانهای تهران + تصاویر
گردش دختران مدل اینستاگرام در خیابانهای تهران + تصاویر
مشاهده بیشتر